تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠

جهنّم برد . چون اين را شنيد برگشت و به جاى خود نشست ، پس فرمود كه : يا على مرا بخوابان ، چون حضرت خوابيد فرمود كه : اى بلال بياور دو فرزند مرا حسن و حسين . چون ايشان حاضر شدند ، ايشان را بر سينهء خود چسبانيد و آن دو گل بوستان رسالت را مىبوسيد ، حضرت امير عليه السّلام فرمود : من ترسيدم كه ايشان باعث زيادى اندوه آن حضرت شوند ، نزديك رفتم كه ايشان را دور كنم ، حضرت فرمود : يا على بگذار ايشان را كه من ايشان را ببويم و ايشان مرا ببويند ، ايشان توشهء خود را از ملاقات من بگيرند ، و من توشهء خود را از لقاى ايشان بگيرم كه بعد از من بليّه‌هاى بزرگ و مصيبتهاى عظيم به ايشان خواهد رسيد ، پس خدا لعنت كند كسى كه ايشان را بترساند و جور و ستم بر ايشان رساند ، خداوندا ايشان را به تو مىسپارم و به شايستهء مؤمنان يعنى على بن أبي طالب عليه السّلام « 1 » . شيخ مفيد روايت كرده است كه حضرت مردم را مرخّص كرد ، بيرون رفتند ، عبّاس و فضل پسر او و علىّ بن أبي طالب و اهل بيت مخصوص آن حضرت نزد او ماندند ، پس عبّاس گفت : يا رسول اللّه اگر اين امر خلافت در ما بنى هاشم قرار خواهد گرفت پس ما را بشارت ده كه شاد شويم ، و اگر مىدانى كه بر ما ستم خواهند كرد و خلافت را از ما غصب خواهند كرد پس به صحابهء خود سفارش ما را بكن ؛ حضرت فرمود كه : شما را بعد از من ضعيف خواهند كرد و بر شما غالب خواهند شد ؛ پس همهء اهل بيت گريان شدند ، و از حيات آن حضرت نااميد شدند . در آن مرض ، على عليه السّلام شب و روز در خدمت رسول خدا بودند ، و از آن جناب مفارقت نمىنمود مگر براى حاجت ضرورى « 2 » . ابن بابويه و شيخ مفيد و شيخ طوسى و صفار و شيخ طبرسى و ابن شهر آشوب رحمه اللّه و ديگران روايت كرده‌اند به سندهاى خود متواتراً از حضرت امير المؤمنين و امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليهم السّلام و ام سلمه و عايشه و غير ايشان كه در مرض آخر آن حضرت ، جناب امير المؤمنين عليه السّلام براى حاجت ضرورى بيرون رفته بود ، حضرت فرمود كه : بخوانيد از براى من يار مرا و دوست مرا و برادر مرا ، پس عايشه به نزد أبو بكر فرستاد و

هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 600 ؛ علل الشرايع 166 و 168 ؛ كافى 1 / 236 ؛ كشف الغمه 2 / 36 .
( 2 ) ارشاد شيخ مفيد 1 / 184 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 110 | العلامة المجلسي