مدتى نزد من آمد ، ديدم جوانى خوش سيما و پاكيزه لباس گندمگون است كه بهيئت مردمان شريف بر شترى سوار و مشك آبى هم با خود دارد . من بوى سلام نمودم و او هم جواب مرا داد و پرسيد : تشنه هستى ؟ گفتم : آرى ! او هم مشك آب را به من داد و من آب نوشيدم .
آنگاه گفت : ميخواهى بكاروان برسى ؟ گفتم آرى . او هم مرا پشت سر خود سوار كرد و به طرف مكه رهسپار گرديد . من عادت داشتم هر روز حرز يمانى ميخواندم پس شروع به خواندن آن كردم . آن جوان در بعضى جاهاى آن ميگفت : اين طور بخوان ! چيزى نگذشت كه به من گفت : اينجا را مىشناسى ؟ وقتى نگاه كردم ديدم در ابطح « 1 » هستم ! گفت : پياده شو . وقتى پياده شدم او برگشت و از نظرم ناپديد شد .
در آن موقع متوجه گرديدم كه امام زمان عليه السّلام بود . از گذشته پشيمان شدم و بر مفارقت و نشناختن وى تأسف خوردم . بعد از هفت روز كاروان آمد ، چون آنها از زنده بودن من مأيوس بودند ، لذا وقتى مرا در مكه ديدند ؛ مشهور شدم كه « طى الارض » دارم . پدرم ( ره ) فرمود : من هم حرز يمانى را نزد وى خواندم و آن را تصحيح نمودم و براى قرائت آن از وى اجازه گرفتم و الحمد للَّه .
ميرزا محمد استرآبادى
« 2 » و از جمله حكايتى است كه جماعتى از علما به من خبر دادند و آنها از جماعت ديگر و
هامش
( 1 ) ابطح محلى در بيرون مكه است .
( 2 ) ميرزا محمد استرآبادى مؤلف كتاب « منهج المقال » معروف برجال كبير متوفى بسال 1028 ساكن مكهء معظمه از اعاظم علماى ماست . وى گذشته از رجال كبير « رجال متوسط » و « رجال صغير » هم نوشته است .
رجال كبير او را بهترين كتب رجالى شيعه دانستهاند ، به همين جهت استاد كل آقا محمد باقر وحيد بهبهانى متوفى سال 1205 تعليقات سرشار از تحقيقات خود را بر آن نوشته است . ميرزا محمد استاد ملا محمد امين استرآبادى اخبارى معروف مؤلف كتاب « فوائد مدنيه » است .