را به آنها بگويند و ميدانستند كه اين راز هم سربسته ميماند ( و بدشمن نميگويند ) بسيارى از حقايق و اسرار را ميگفتند و حكمتها را منتشر ميساختند ، ولى خداوند شما را طورى آفريده كه اسرار را فاش ميسازيد ، شما مردمى هستيد كه با دل ما را دوست داريد ولى عمل شما مخالف آنست ؛ به خدا قسم اختلاف شيعيان آرام نميگيرد و به همين جهت صاحب شما پنهان ميگردد ، چرا نمىتوانيد جلو خود را بگيريد و صبر كنيد تا خداوند متعال آن كس را كه ميخواهد بياورد ؟ اين كار ( ظهور دولت آل محمد و قيام امام زمان ) بدلخواه مردم انجام نمىپذيرد ، بلكه اين امر خداوند و بسته بمشيت اوست . و بر شماست كه صبر كنيد ( تا آن وقت كه خدا خواهد او بيايد ) همه وقت كسانى كه از فوت شدن كارى وحشت دارند ، در آن شتاب مىكنند آنگاه فرمود : روزى امير المؤمنين عليه السّلام بعيادت صعصعة بن صوحان « 1 » تشريف برد ، و بوى فرمود :
يا صعصعة ! لا تفتخر على اخوانك بعيادتى ايّاك و انظر لنفسك و كأنّ الامر قد وصل اليك و لا يلهينّك الامل
يعنى اى صعصعه از اينكه من بعيادت تو آمدهام ، بر برادرانت فخر مكن و خود را نگاه كن گويا آن امر ( وعدهء ظهور دولت آل محمد و قائم منتظر ) به تو رسيده است ، آرزوى آن روز ، تو را به خود مشغول نسازد .
هامش
( 1 ) از بزرگان اصحاب آن حضرت بوده است . صعصعه از خطباى عرب و بزرگان اهل ادب و مردى فصيح و سخنور و شجاع بود . او و برادرش زيد در جنگ جمل شهيد شدند چون معاويه وارد كوفه شد و از وى خواست كه بمنبر رود و على ( ع ) را لعن كند ، صعصعه بمنبر رفت و در حضور معاويه او را بباد لعنت گرفت . معاويه نيز او را از شهر بيرون كرد . روزى مغيرة بن شعبه حاكم كوفه او را مجبور ساخت كه آن حضرت را لعن كند . صعصعه برخاست و خطاب بمردم گفت : انّ اميركم هذا امرنى انّ العن عليّا فالعنوه لعنة اللَّه . يعنى : اين امير شما به من دستور داده على ( ع ) را لعنت كنم ، او را لعنت كنيد ، خدا او را لعنت كند .