فرستنده و مقدار آن را همانطور كه طفل گفت در آن نوشته بود و آن قطعهء زر را با همان نشانى بيرون آورد .
آنگاه احمد بن اسحاق كيسهء ديگرى بيرون آورد ( پيش از آنكه مهر آن را بگشايد ) طفل گفت اين كيسه مال فلانى پسر فلانى ساكن فلان محله قم است و پنجاه دينار در آنست كه براى ما حلال نيست دست به آن بزنيم ؛ حضرت فرمود :
براى چه ؟ طفل گفت : زيرا اين پول گندمى است كه صاحب آن موقع تقسيم ، با زارعى كه شريك او بود ، حيف و ميل نمود به اين نحو كه وقتى سهم خود را برميداشت پيمانه را پر ميكرد ، و چون نوبت بشريكش ميرسيد ، پيمانه را كم ميگرفت امام حسن عسكرى عليه السّلام فرمود : راست گفتى فرزندم ! .
آنگاه حضرت فرمود : اى پسر اسحاق تمام اين پولها را جمع كن و به صاحبانش برگردان يا سفارش كن كه به آنها برسانند . ما احتياجى به آنها نداريم و فقط پارچهء آن پير زن را بياور ! احمد بن اسحاق گفت آن پارچه را من در خورجين گذاشته بودم و اصلا فراموش كرده بودم .
وقتى او رفت كه آن را بياورد ، امام حسن عسكرى عليه السّلام نگاهى به من نمود و فرمود : اى سعد تو براى چه آمدهاى ؟ عرضكردم : احمد بن اسحاق مرا تشويق به زيارت آقايم نمود . فرمود : مسائلى را كه ميخواستى بپرسى چه كردى ؟ عرض كردم : آقا همچنان بلا جواب مانده است . فرمود : آنچه بنظرت ميرسد از نور چشم من سؤال كن و با دست مبارك اشاره به همان طفل نمود .
من روى به آن آقازاده نموده و عرض كردم : آقا و آقازادهء ما ! از اجداد شما براى ما روايت كردهاند كه پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله اختيار طلاق زنان خود را بدست امير المؤمنين عليه السّلام داده بود . حتى روايت شده كه على عليه السّلام در جنگ جمل براى عايشه پيغام فرستاد كه اسلام و پيروان آن را گرفتار فتنه خود نمودى و فرزندان خود را از روى نادانى بسراشيب مرگ افكندى ، اگر خود برميگردى فبها و گر نه تو را طلاق مىدهم ؛ با اينكه مرگ پيغمبر ، زنهاى آن حضرت را طلاق داده بود .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 831
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٣١