موسى عليه السّلام افترا بسته و آن پيغمبر را جاهل دانسته است .
چون مطلب از دو حال بيرون نيست ، يا نماز خواندن موسى عليه السّلام با آن نعلين جايز بوده يا جايز نبوده ؟ اگر نمازش صحيح بوده پوشيدن آن كفش در آن زمين هم براى او جايز بوده است ، زيرا هر قدر آن زمين مقدس و پاك باشد ، مقدستر و پاكتر از نماز نيست و چنانچه نماز خواندن موسى عليه السّلام با آن نعلين جايز نبوده ، ايراد بموسى وارد مىشود كه حلال و حرام خدا را نميدانسته ، و از آنچه نماز با آن جايز است و آنچه جايز نيست اطلاع نداشته است ، و اين نسبت بپيغمبر خدا كفر است .
عرض كردم : آقا ! تأويل آن چيست ؟ فرمود : ( در آن شبى كه موسى با زن خود در صحراى سينا بود و از دور آتشى ديد و زنش را رها كرد و بدنبال آتش بكوه طور آمد ) موسى عليه السّلام در آن بيابان مقدس با خدا مناجات نمود ، و عرضكرد : پروردگارا - ! من محبت خود را نسبت به تو خالص گردانيدهام و دلم را از غير تو شستشو دادهام در عين حال علاقهء زيادى بزن خود داشت ( كه او را در بيابان در حال وضع حمل رها كرده بود ) خداوند فرمود :
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ
( نعلينت را از پا درآور ! ) يعنى اگر دوستى تو نسبت به من خالص است ، و دلت را از توجه به غير من شستشو دادهاى ، ريشهء محبت زن و فرزندت را از دل بكن ! « 1 » .
هامش
( 1 ) نعلين كه آن را بجاى كفش مىپوشند مورد علاقه موسى بوده و مىدانيم اغلب مردم به لباس خود و قبل از هر چيز به پاپوش خويش علاقمند هستند . بنا بر اين نعلينى كه تعلق بموسى داشت كنايه از زن و فرزند او بوده ؛ كه موسى در آن وقت شب تعلق خاطر به آنها داشت ؛ خداوند بموسى كه در آن موقع او را بمقام پيغمبرى برگزيد ، دستور مىدهد كه دوست ما بايد جز ما محبت هر كس را از لوح دل بزدايد ، و تمام امور خود را واگذار بما كند - چه نيكو سروده مرحوم عبد الحسين آيتى مؤلف « كشف الحيل » :شبى تاريكتر از جان فرعون * رهى باريكتر ز احسان فرعون
هوا ز انفاس قدسى سردتر بود * رخ بانو ز سبطى زردتر بود
كواكب روى خود بنهفته در ابر * شكيبائى ز دلها رفته و صبر
بناگه آتش ديرينهء دوست * ز سينا شعله زد بر سينهء دوست
ندا آمد كه اى هم صحبت ما * ببين در نار نور طلعت ما
اگر سرد است تن گرمى ز ما جو * خشونت كن رها ، نرمى ز ما جو
بكن نعلين يعنى مهر اولاد * گزين مهر مهين رب ايجاد
كه گردد مهر فرزندان فراموش * نگردد نار عشق دوست خاموش