تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 829

مساهمون:

ص٨٢٩
پاسخ امام زمان بايراد مزبور در آن موقع احمد بن اسحاق قمى به سفر سامره رفته بود ، من هم پشت سر او حركت كردم تا در سرابى به او رسيدم . وقتى با او مصافحه كردم گفت : خير است ! گفتم : اولا خواستم خدمت شما برسم ، و ثانيا طبق معمول سؤالاتى دارم كه ميخواهم جواب مرحمت كنيد . احمد بن اسحاق گفت : تو با من باش زيرا من بشوق ملاقات امام حسن عسكرى عليه السّلام بسامره ميروم و سؤالات مشكلى از تأويل و تنزيل قرآن دارم كه ميخواهم از آن حضرت بپرسم تو هم بيا و فرصت را غنيمت دان و از محضر مبارك آقا استفاده كن . چه وقتى به خدمت آن حضرت رسيدى دريائى خواهى ديد كه عجائب و غرائب آن باتمام نميرسد . پس وارد سامره شديم و بدر خانهء آقا امام حسن عسكرى ( ع ) رفتيم و اجازهء ورود خواستيم ، خادمى آمد و ما را به خانه برد . احمد بن اسحاق انبانى را كه در پارچه‌اى بسته و صد و شصت كيسه درهم و دينار در آن بود و سر هر كيسه‌اى با مهر صاحبش بسته بود ؛ روى دوش گذاشته و بدين گونه وارد خانه حضرت شديم . من نميتوانم مولى امام حسن عسكرى عليه السّلام را در آن لحظه كه ديدم و نور رويش ما را تحت الشعاع قرار داد به چيزى جز اينكه بگويم مثل ماه شب چهارده بود تشبيه كنم . طفلى كه در خلقت و منظر بستارهء مشترى ميماند و موى سرش از دو سوى تا بگوشش ميرسيد و ميان آن باز بود ، همچون الفى كه در بين دو واو قرار گيرد ، روى زانوى راست امام نشسته بود و يك انار زرينى كه نقشهاى بديعش در ميان حلقه گوناگون و رنگارنگ آن ميدرخشيد ، و يكى از رؤساى اهل بصره به آن حضرت اهداء كرده بود ، جلو امام نهاده بود . امام حسن عسكرى عليه السّلام قلمى در دست داشت و تا ميخواست سطرى در بياضى كه بدست گرفته بود بنويسد ، آن طفل انگشتان حضرت
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 829 | العلامة المجلسي / على دوانى