و در خدمتگزارى او كوتاهى مكن زن هم ديدگان خود را گشود ، ديد خانه پر از نور است و دانست كه او قائم آل محمد ( ص ) بوده است .
مردى كه سرش در صفين ضربت ديد !
نيز در كتاب ( كشف الغمه ) مينويسد : و از جمله حكايتى است كه يكى از علماى بزرگ ما نقل كرده و به خط مبارك خود چنين نوشته است : حكايت ميكنم از محيى الدين اربلى كه گفت : روزى در خدمت پدرم بودم . ديدم مردى نزد او نشسته و چرت مىزند . در آن حال عمامه از سرش افتاد و جاى زخم بزرگى در سرش نمايان گشت پدرم پرسيد : اين زخم چه بوده ؟ گفت : اين زخم را در جنگ صفين برداشتم به او گفتند تو كجا و جنگ صفين كجا ؟ .
گفت : وقتى بمصر سفر ميكردم و مردى از اهل « غزّه » « 1 » هم با من همراه گرديد در بين راه در بارهء جنگ صفين بگفتگو پرداختيم همسفر من گفت : اگر من در جنگ صفين بودم شمشير خود را از خون على و ياران او سيراب ميكردم ! من هم گفتم اگر من نيز در جنگ صفين بودم شمشير خود را از خون معاويه و پيروان او سيرآب مينمودم ، اينك من و تو از ياران على عليه السّلام و معاويه ملعون هستيم بيا با هم جنگ كنيم با هم درآويختيم و زد و خورد مفصلى نموديم يكوقت متوجه شدم كه بر اثر زخمى كه برداشتهام از هوش ميروم در آن اثنا ديدم شخصى مرا با گوشهء نيزهاش بيدار مىكند ، چون چشم گشودم ، از اسب فرود آمد و دست روى زخم سرم كشيد و في الوقت بهبودى يافت .
آنگاه گفت : همين جا بمان و بعد اندكى ناپديد شد و سپس در حالى كه سر بريدهء همسفرم را كه با من به نزاع پرداخته بود ، در دست داشت با چهارپايان او برگشت و گفت : اين سر دشمن تست ، تو به يارى ما برخاستى ما هم تو را يارى كرديم
هامش
( 1 ) غزه شهرى واقع در صحراى سيناست . سابقا جزو شهرهاى معروف فلسطين بوده و اينك جزو كشور مصر است .