تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦
نكرده ) بلكه دلهاى ما ظرفهائى براى تعلق مشيت خداوند است . پس هر وقت خدا چيزى را بخواهد ما نيز ميخواهيم چنان كه خود فرموده :
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
« 1 » يعنى : بمراد خود نميرسيد مگر اينكه خداوند بخواهد . آنگاه پرده مانند اول پائين آمد و من نتوانستم آن را بالا بزنم . در اين هنگام امام حسن عسكرى عليه السّلام نظرى به من نمود و تبسمى فرمود و گفت : اى كامل ! ديگر براى چه نشسته‌اى ؟ شنيدى كه امام بعد از من آنچه ميخواستى به تو گفت ؟ من برخاستم و بيرون آمدم و ديگر آن حضرت ( امام زمان ) را نديدم . ابو نعيم گفت : من كامل را ملاقات نمودم و اين حديث را از وى پرسيدم و او نيز ، همين طور براى من نقل كرد . نيز در غيبت شيخ است كه احمد بن على رازى از محمد بن على و او از على بن عبد اللَّه بن عائذ از حسن بن وجنا نقل كرده كه گفت : اين روايت را از ابو - نعيم محمد بن احمد انصارى شنيدم . مؤلف : احتمال دارد مقصود از « حقيه » مستضعفين سنى يا شيعه يا هر دو باشند . تحقيق اين مطلب را در كتاب « ايمان و كفر » بحار الانوار خواهيم نمود .

سه مأمور خليفه

و نيز شيخ طوسى در كتاب غيبت از محمد بن يعقوب كلينى از احمد بن نظر از قنبرى كه از فرزندان قنبر غلام حضرت رضا عليه السّلام بود روايت نموده كه گفت با كسى در بارهء جعفر كذاب صحبت ميكرديم و طرف من جعفر را دشنام داد . من گفتم : غير از جعفر فعلا امامى نيست . آيا تو غير از جعفر را ديده‌اى ؟ گفت : من نديده‌ام ، ولى كسى را ميشناسم كه او را ديده است . گفتم : او كيست ؟ گفت : كسى است كه جعفر او را دو بار ديده است و او داستانى دارد . سپس گفت : ( رشيق ) دوست ( مادرانى ) نقل كرد كه ما سه نفر بوديم . روزى معتضد
هامش
( 1 ) سورهء تكوير آيه 29 .