تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦
من بحسين گفتم : ما در كتابهاى خود خوانده‌ايم كه هيچ جانشين پيغمبرى نميميرد ، مگر اينكه قبلا جانشين او تعيين گردد بنا بر اين جانشين على كيست ؟ گفت : جانشين وى فرزندش حسن و جانشين او حسين و يك يك ائمه را نام برد تا به امام حسن عسكرى عليه السّلام رسيد ، سپس گفت : براى شناسائى جانشين او لازم است بر وى و فحص و تحقيق نمائى و اينك من در پى اين مطلب آمده‌ام . راوى خبر محمد بن محمد گفت : غانم بن سعيد با ما ببغداد آمد . او نقل كرد كه قبلا باتفاق رفيقى بجستجوى اين مطلب پرداخته بود ، ولى بعضى از اخلاق او را نپسنديده و به همين جهت از وى جدا گشته بود . غانم بن سعيد ميگفت : روزى تنها از راهى ميگذشتيم و در بارهء مقصد خود ميانديشيدم ، ناگاه ديدم كسى نزد من آمد و گفت : دعوت آقايت را اجابت كن ! سپس مرا از راههائى عبور داد تا به خانه و باغى رسيديم . ديدم آقايم نشسته است . چون نظر مباركش به من افتاد به زبان هندى با من سخن گفت و به من سلام نمود . حضرت مرا باسم صدا كرد و از احوال چهل نفر رفقايم كه در مجلس پادشاه هند بوديم جويا شد ، و يك يك را نام برد . آنگاه فرمود : قصد دارى امسال با اهل قم به حج به روى ، ولى امسال به حج مرو و بخراسان برگرد و سال آينده حج كن . بعد كيسهء پولى به من داد و فرمود : اين را صرف مخارج راه خود كن ، و در بغداد بخانهء كسى مرو و آنچه ديدى به كسى مگو ! محمد راوى خبر گفت : آن سال نتوانستم به مكه برسم و از منزل عقبه ( واقع در سرزمين حجاز ) برگشتيم و غانم بن سعيد هم بجانب خراسان رفت و سال بعد به قصد حج مراجعت نمود ، در آن سفر بالطاف حضرت ولى عصر ( عجّل اللَّه فرجه ) نائل گشت . او ديگر بقم نيامد و بعد از حج بخراسان رفت و سپس وفات كرد . رحمة اللَّه عليه . محمد بن شاذان از كابلى نقل ميكرد كه او گفت : من ابو سعيد ( غانم ) را ديدم كه ميگفت : حقيقت اين دين ( اسلام ) را در انجيل يافته بودم ، و از كابل بجستجوى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 756 | العلامة المجلسي / على دوانى