آنچه به من وعده دادهاى ، به من مرحمت فرما ! و نيز بسند مزبور حميرى از محمد بن عثمان رضى اللَّه عنه نقل كرده كه گفت :
آن حضرت عليه السّلام را در « مستجار » ديدم كه بپردههاى كعبه آويخته و عرض مىكند :
خداوندا انتقام مرا از دشمنانم بگير ! .
در غيبت شيخ از گروهى از علما و آنها از صدوق ( ره ) و او از پدرش و ابن متوكل و ابن وليد قمى دو روايت گذشته را از حميرى نقل مىكند .
نسيم خادم
و هم در كمال الدين از مظفر علوى از ابن عياشى از پدرش از آدم بن محمد بلخى از على بن حسن دقاق « 1 » از ابراهيم بن محمد علوى نقل كرده كه : نسيم خادم امام حسن عسكرى عليه السّلام گفت : يك شب بعد از ولادت صاحب الامر نزد وى رفتم و ناگهان عطسهام گرفت . فرمود : يرحمك اللَّه ( من از حرف زدن آن نوزاد نازنين خشنود شدم ) اى نسيم در بارهء عطسه مژدهاى به تو ندهم ؟ گفتم : بفرما . گفت :
عطسه تا سه روز آدمى را از مردن حفظ مىكند .
ابو نصر طريف
نيز در كمال الدين بسند مزبور از ابراهيم بن محمد علوى روايت مىكند كه ابو نصر طريف گفت : به خدمت صاحب الزمان ( ع ) رسيدم و آن حضرت فرمود : اى طريف ! قدرى صندل سرخ « 2 » براى من بياور ! وقتى آوردم فرمود : مرا ميشناسى ؟
عرضكردم : آرى فرمود : من كيستم ؟ عرضكردم : شما آقا و پسر آقاى من هستيد ، فرمود : مقصودم سؤال از اين نبود ؛ طريف ميگويد : عرضكردم : فدايت شوم پس بفرما تا خشنود گردم ! فرمود : من خاتم اوصياء هستم كه خداوند گرفتاريها را
هامش
( 1 ) نام دقاق حسن بن على است .
( 2 ) صندل نام درختى است كه در هند ميرويد ، و بوى خوشى دارد - شايد مقصود حضرت عطرى بوده كه از آن ميگرفتهاند .