آن زنجيرى شد ، پس از آن از مفوضه « 1 » بشمار آمد ، ما اصلا او را نميشناختيم . او بهر مجلسى كه سرميزد مورد سرزنش و خفت قرار ميگرفت شيعيان اندك مدتى با وى آشنا شدند ، سپس از او و همكاران وى دورى جستند .
ما به ابو بكر بغدادى پيغام فرستاديم كه تو چنين ادعائى دارى . ولى او منكر شد و قسم خورد اين ادعاها را نكرده است . ما هم انكار او را پذيرفتيم ، ولى موقعى كه وارد بغداد شد ، به طرف ابو دلف رفت و از طايفه شيعه برگشت و هنگام مرگ هم وصيت به ابو - دلف نمود . ما هم يقين كرديم كه وى با ابو دلف هم مذهب است . به همين جهت او را لعن كرديم و از وى دورى جستيم ، چه كه ما عقيده داريم هر كس بعد از شيخ ابو الحسن سمرى ادعاى نيابت و وكالت امام زمان كند ، كافر و نيرنگ بازو گمراه و گمراهكننده است و باللَّه التوفيق .
ابو عمر محمد بن محمد بن نصر سكرى ( شكرى ) گفت : موقعى كه ابن وليد قمى از جانب پدرش و شيعيان آمد ، شيعيان از وى پرسيدند : آيا راست است كه ميگويند : تو نائب امام هستى ؟ او منكر شد و گفت : موضوع نيابت به اختيار من نيست و چنين ادعائى هم اصلا نكردهام . ابو عمر گفت : من در بصره در مجلس مذاكرهء آنها حاضر بودم .
ابن عياش گفت : روزى در جايى با ابو دلف جمع شديم و در بارهء ابو بكر بغدادى گفتگو نموديم . ابو دلف گفت : ميدانى از كجا آقاى ما شيخ ( ابو بكر بغدادى ) بر حسين بن روح فضيلت دارد ؟ گفتم : نه ! نميدانم . گفت : علت اينست كه ابو - جعفر محمد بن عثمان در وصيتش اسم او را بر اسم خود مقدم داشت .
هامش
( 1 ) مفوضه : فرقهاى هستند كه ميگويند : خداوند حضرت محمد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله را خلق كرده و تمام امور آفرينش را بوى تفويض نموده و همه كارهء آفرينش اوست .
بعضى گفتهاند : مفوضه عقيده دارند كه اين كار بامير المؤمنين ( ع ) واگذار شده . و در حديث است كه هر كس قائل به تفويض شود ، خدا را از اقتدار و سلطنت خود خارج نموده .
( مجمع البحرين )