برحذر داشت ، بطورى كه ديگر نتوانست نيرنگ بازى كند . روزى در محفلى كه رؤساى شيعه حاضر بودند و همه لعن شلمغانى و دورى از او را از ابو القاسم حسين بن روح نقل ميكردند ، شلمغانى بحضار گفت : من و او را در جايى بخواهيد تا من دست او و او هم دست مرا بگيرد و در حق يك ديگر نفرين كنيم اگر آتشى نيامد و او را نسوزانيد هر چه او در بارهء من گفته است ، درست است . اين خبر در خانهء ابن مقله « 1 » اتفاق افتاد و از آنجا به گوش « الراضى باللَّه » خليفهء عباسى رسيد « راضى » هم دستور داد او را گرفته بقتل رساندند و بدين گونه شيعيان از شرّ او راحت شدند . « 2 »
ابو الحسن محمد بن احمد بن داود ميگفت : محمد بن على شلمغانى
هامش
( 1 ) ابن مقله وزير المستكفى باللَّه و الراضى و القاهر باللَّه عباسى و خشنويس معروف عرب است .
( 2 ) ابن اثير جزرى در جلد 6 « كامل التواريخ » ماجراى شلمغانى و عقائد و ادعاهاى او و چگونگى قتل وى را به تفصيل شرح داده كه خلاصه آن بدين قرار است : و هم در اين سال ( 322 ) ابو جعفر محمد بن على شلمغانى معروف به ابن ابى عزاقر كشته شد . شلمغان قريهاى از نواحى « واسط » بوده است . علت قتل وى اين بود كه مذهبى در تناسخ و حلول و غلو در تشيع و چيزهاى ديگر درست كرد ، و ابو القاسم حسين بن روح كه شيعه اماميه او را « باب » مينامند ؛ در زمان وزارت حامد بن عباس ، اسرار او را آشكار ساخت .
شلمغانى به محسن بن ابى الحسن فرات در دورهء سوم وزارت پدرش ابو الحسن بن فرات پيوست و از خطر جست . سپس كه ابن فرات عزل شد ، بموصل گريخت و چند سال در آنجا ماند ؛ آنگاه به بغداد آمد و مخفى گرديد ، و مشهور گشت كه وى ادعاى خدائى دارد ، و گفته شد كه حسين بن قاسم وزير مقتدر باللَّه عباسى و ابو جعفر و ابو على بن بسطام و ابراهيم بن محمد بن ابى عون و ابن شبيب زيات و احمد بن محمد بن عبدوس ؛ بوى گرويدند . در زمان وزارت ابن مقله اين عده مورد تعقيب قرار گرفتند ، ولى دستگير نشدند تا اينكه در سال 322 نخست شلمغانى و سپس ابن عبدوس و ابن ابى عون دستگير و زندانى گرديدند . و سپس در زمان خلافت الراضى باللَّه فقهاى ( اهل تسنن ) آنها را مهدور الدم دانسته و شلمغانى و ابن ابى عون را نخست بدار زده و سپس سوزاندند »