تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
ام كلثوم گفت : چون از نزد آن زن بيرون آمدم ، به خدمت شيخ ابو القاسم حسين بن روح رضى اللَّه عنه رسيدم و داستان را به اطلاع وى رساندم . شيخ ابو القاسم به من وثوق داشت و بگفتهء من اعتماد ميكرد . در اين وقت فرمود : اى دختر من ! بعد از اين ماجرا ديگر بخانهء اين زن مرو ، اگر نامه يا قاصدى نزد تو فرستاد قبول مكن و بعد از اين بديدن او مرو . اين حرفها كفر به خدا و الحادى است كه اين مرد ملعون ( شلمغانى ) در دلهاى اين مردم وارد نموده ، تا از اين راه بتواند به آنها بگويد : خدا او ( يعنى خود شلمغانى ) را برگزيده و در وى حلول كرده است . چنان كه نصارى همين عقيده را در بارهء عيسى عليه السلام دارند ، او مىخواهد بقول « حلاج » عليه اللعنه معتقد شود . پس من از بنى بسطام دورى نمودم و ديگر پيش آنها نرفتم و عذر آنها را نپذيرفتم و ديگر مادر آنها را ملاقات نكردم . اين حكايت در ميان طايفهء بنى - نوبخت شيوع يافت . شيخ ابو القاسم هم به تمام شيعيان نامه نوشت و ابو جعفر شلمغانى را لعنت كرد و مردم را از معاشرت با وى و دوستداران او و كسانى كه گفتهء او را قبول مىكردند يا با وى سخن مىگفتند ، بر حذر داشت ، تا چه رسد كه او را دوست بدارند . آنگاه توقيعى از حضرت صاحب الزمان ( ع ) در لعن شلمغانى و دورى از او و پيروان او و كسانى كه بگفتهء او رضايت داده و بعد از اين توقيع بدوستى او باقى ميمانند صادر شد . سپس شيخ طوسى مينويسد : شلمغانى حكايات زشتى دارد و كارهاى مفتضح نموده من كتاب خود ( غيبت ) را پاكيزه‌تر از آن ميدانم كه آنها را در آن بياورم ، احمد بن نوح و غيره آنها را نوشته‌اند . علت كشته شدن شلمغانى اين بود كه چون ابو القاسم حسين بن روح لعن او را آشكار ساخت و در همه جا شهرت يافت و مردم از وى دورى جستند و تمام شيعيان را از او