دهد و گفت : يا بايد از بردن نام حضرت سكوت كنند تا به بهشت بروند و يا در بارهء او گفتگو كنند تا در آتش بيفتند . زيرا اگر آنها بر نام امام مطلع گردند ، آن را شهرت ميدهند و چنانچه جاى او را بدانند ، مردم را بدان جا راهنمائى مينمايند .
و هم ابن نوح گفت : ابو نصر هبة اللَّه بن محمد به من خبر داد و گفت : ابو على ابن ابى جيد قمى ( ره ) به من خبر داد و گفت : ابو الحسن على بن احمد دلال قمى نقل كرد كه گفت : روزى بر ابو جعفر محمد بن عثمان وارد شدم تا بوى سلام كنم .
ديدم لوحى پيش روى او نهاده و نقاش بر آن نقش ميكشد و آياتى از قرآن در آن مينويسد ؛ و اسامى ائمه را در حواشى آن مينگارد .
من گفتم : آقا ! اين لوح چيست ؟ فرمود : اين براى قبرم مىباشد و مرا روى آن خواهند گذاشت ، يا اينكه گفت : بر آن تكيه مىدهم . و هم فرمود : هر روز داخل قبرم ميشوم و يك جزو قرآن ميخوانم سپس بيرون مىآيم .
ابو على راوى اين خبر ميگويد : گمان ميكنم ابو الحسن على بن احمد گفت :
محمد بن عثمان دست مرا گرفت و قبر خود را به من نشان داد و گفت : چون فلان روز و فلان ماه و فلان سال فرا رسد ، بسوى خدا ميروم و در آن مدفون ميشوم و اين لوح هم با من خواهد بود .
چون از نزد او خارج شدم ، آنچه فرموده بود يادداشت كردم و همواره مراقب آن اوقات بودم . چيزى نگذشت كه او بيمار شد و بالاخره در همان روز و ماه و سالى كه گفته بود وفات يافت و در همان قبر نيز دفن شد .
ابو نصر هبة اللَّه گفت : اين روايت را از ديگرى غير از ابو على نيز شنيدم ، همچنين اين حديث را ( مادرم ) ام كلثوم دختر محمد بن عثمان رضى اللَّه عنهما هم براى من نقل كرد . و هم جماعتى از علماء از شيخ صدوق ( ره ) و او از محمد بن على اسود قمى به من خبر دادند كه : محمد بن عثمان قدس اللَّه روحه قبرى براى خود حفر نمود و آن را با چند قطعه تخته آماده ساخت .
وقتى علت آن را پرسيدم گفت : براى مردن اسبابى هست ! بعد از آن نيز از
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 675
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٧٥