سوگند كه از خوردن شراب و اعمال ديگرى كه تو نميدانى دست برميدارم .
قاسم دست بسوى آسمان برداشت و سه بار گفت : خدايا فرمانبردارى خود را بحسن الهام كن و او را از نافرمانى خود دور گردان . پس كاغذى خواست و با دست خود وصيت نوشت . رحمة اللَّه عليه .
زمينهائى كه در دست او بود متعلق به امام زمان و آن را وقف آن حضرت كرده بود . از جملهء وصيتهاى قاسم به پسرش حسن اين بود كه گفت : اگر شايستگى وكالت امام را پيدا كردى ، مخارج زندگى خود را از نصف ملك من كه معروف به « فرجيده » است تأمين كن ، و بقيهء آن ملك امام زمان عليه السّلام است . ولى اگر بوكالت نرسيدى ، خير خود را از راهى كه مورد قبول حق باشد ، جستجو كن .
حسن نيز وصيت پدر را بدين امر پذيرفت .
چون روز چهلم شد و فجر طالع گرديد ، قاسم وفات يافت ، خدا او را رحمت كند . در آن موقع عبد الرحمن آمد و با سر و پاى برهنه فرياد ميكرد و ميگفت :
وا سيداه ! اى واى كه آقايم از دنيا رفت ! مردم اين وضع را از عبد الرحمن بسيار بزرگ شمردند و ميگفتند : چه شده كه چنين ميكنى ؟ عبد الرحمن ميگفت :
ساكت باشيد من چيزى ديدم كه شما نديدهايد . سپس قاسم را تشييع كرد و از عقيدهء سابق خود برگشت ( يعنى شيعه شد ) و بسيارى از املاك خود را وقف امام زمان عليه السّلام نمود .
ابو على بن جحدر قاسم را غسل داد و ابو حامد آب به روى ميريخت و او را در هشت پارچه كفن نمود و پيراهنى كه از امام رضا ( ع ) خلعت گرفته بود ، نيز بر وى پوشانيدند و آن هفت قطعه پارچه كه از عراق آورده بودند نيز بر وى پوشاندند .
بعد از مدتى كوتاه نامهاى كه متضمن تسليت بحسن بود ، از ناحيهء مقدسه امام صادر گشت و در آخر آن به اين عبارت دعا فرموده بود : خداوند فرمانبردارى خود را به تو الهام فرمايد و از نافرمانى خود بازدارد ! . اين همان دعائى بود
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 628
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٢٨