تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
شيعه نميتوانند تحمل كنند تا چه رسد به عبد الرحمن بن محمد . قاسم گفت : من ميدانم سرى را فاش ميكنم كه نميبايد آن را اظهار بدارم ولى بملاحظه دوستى كه با عبد - الرحمن بن محمد داشته و ميلى كه براهنمائى او بوسيلهء اين موضوع دارم ميخواهم نامه را براى عبد الرحمن بخوانم . آن روز گذشت . چون روز پنجشنبه سيزدهم ماه رجب فرا رسيد و عبد الرحمن ابن محمد بنزد قاسم آمد و بوى سلام كرد ، قاسم نامه را بيرون آورد و گفت : اين نامه را بخوان ! و در بارهء آن بيانديش ! عبد الرحمن نامه را خواند . چون به آنجا رسيد كه خبر مرگ قاسم را داده بود ، نامه را پرت كرد و بقاسم گفت : اى ابو محمد ! از اين عقيده كه دارى به خدا پناه ببر ، زيرا تو مردى هستى كه از لحاظ ديانت بر ديگران برترى دارى و عقلت را از دست نداده‌اى . خداوند ميفرمايد :
وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
يعنى : هيچ كس نميداند فردا چه خواهد كرد ، و هيچ كس نميداند در كدام زمين خواهد مرد ( سوره لقمان آيه 34 ) و هم ميفرمايد
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً
خداوند داننده غيب است و هيچ كس را بر غيب خود مطلع نميگرداند ( سوره جن آيه 26 ) قاسم خنديد و گفت : بقيه آيه را بخوان كه خدا مىفرمايد :
إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ
يعنى مگر فرستاده‌اى كه مورد رضايت خدا باشد و مولاى من هم مورد رضايت خداست ! سپس قاسم بوى گفت : من ميدانستم كه تو چنين خواهى گفت ولى تاريخ امروز را نگاهدار . اگر من بعد از آن تاريخى كه در اين نامه است زنده ماندم ، بدان كه اعتقاد من چيزى نبوده اما اگر وفات يافتم در بارهء معتقدات خود تجديد نظر كن . عبد الرحمن تاريخ روز مقرر در نامه را يادداشت كرد و از هم جدا گشتند . چون هفت روز از تاريخ رسيدن نامه گذشت ، در همان روز قاسم سخت بيمار شد و ميان بسترش تكيه به ديوار داد . پسرش حسن بن قاسم دائم الخمر و داماد ابو عبد اللَّه بن حمدون همدانى بود ، حسن در آن هنگام عبا به صورت انداخته و در گوشه خانه نشسته بود
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 626 | العلامة المجلسي / على دوانى