از برادران دينى اهل رى كه در بارهء جانشين حضرت مردد بود ، به منظور تحقيق در اين امر سفر كرد . پس در وقتى كه او در مسجد كوفه بفكر رفته و با دست خود سنگريزههاى مسجد را بهم ميزد ، ناگهان سنگريزهاى پيدا شد كه بر آن نوشته بود « محمد » « 1 » ! چون آن را نگريستم ديدم با خط برجستهء طبيعى نوشته شده و نقاشى نيست .
ماجراى عجيب قاسم بن علا
شيخ الطائفه : در كتاب « غيبت » از شيخ مفيد و حسين بن عبيد اللَّه غضائرى از محمد بن احمد صفوانى نقل مىكند كه گفت : قاسم بن علا « 2 » را ديدم كه صد و هفده سال داشت ، در هشتاد سالگى كه دو چشمش سالم بود ، بشرف ملاقات مولى امام على النقى و امام حسن عسكرى عليهما السلام رسيده ، سپس بعد از هشتاد سالگى نابينا شد ، آنگاه هفت روز پيش از وفاتش دوباره بينا گرديد .
جريان بدين قرار بود كه من در شهر « ران » « 3 » آذربايجان نزد وى اقامت داشتم . مرتب توقيعاتى از جانب امام زمان عليه السّلام بدست محمد بن عثمان و بعد از او بدست حسين بن روح قدس اللَّه روحهما بوى ميرسيد ، ولى بعد از آن قريب دو ماه ، توقيعى نرسيد و او از اين جهت ناراحت شد .
روزى در اثناى اينكه با وى غذا ميخورديم ناگهان دربان خوشحال وارد شد و گفت :
پيكى از جانب عراق آمده . قاسم مسرور گرديده روى بجانب قبله نمود و به سجده افتاد . في الوقت پيرمردى كوتاه قد با علامت قاصدى در حالى كه جامهء دوختهاى بتن و كفش مخصوص سفر به پا و خرجينى بدوش داشت ، وارد شد .
هامش
( 1 ) نام مبارك امام زمان است .
( 2 ) وى وكيل امام زمان در آذربايجان بوده است .
( 3 ) ران يا اران - شهرى ميان مراغه و زنجان بوده . گويند در آنجا معدن طلا و سرب است ( مراصد ) .