از محمد بن ابراهيم نظير اين روايت آمده است .
در غيبت شيخ با همين سند از حسن بن فضل بن زيد يمامى نقل كرده كه گفت :
در بارهء دو مطلب نامهاى به حضرت نوشتم و ميخواستم راجع بمطلب سوم هم چيزى بنويسم ، ولى بملاحظه اينكه مبادا خوش آيند نباشد سومى را ننوشتم . جواب آن دو مطلب و تفسير مطلب سوم هر سه صادر گشت ! .
احمد بن حسن
نيز در غيبت شيخ بسند مزبور از « بدر » غلام احمد بن حسن نقل كرده كه گفت : بصوب جبل « 1 » آمدم در حالى كه در باره امامت چيزى نميگفتم و آنها را بجملگى دوست داشتم . تا آنكه يزيد بن عبد الملك درگذشت ؛ او در مرض خويش به من وصيت نمود كه اسب سمند و شمشير و كمربند مرا بمولايم بده . من ترسيدم كه اگر اسب او را به « اذكوتكين » ندهم از جانب او سرزنش خواهم شد .
پس اسب و شمشير و كمربند او را پيش خود به هفتصد دينار قيمت كردم و هيچ كس را بر اين مطلب آگاهى ندادم . بعد از چندى نامهاى از ناحيهء مقدسه حضرت صاحب ( ع ) از عراق رسيد كه : هفتصد دينار پول اسب و شمشير و كمربند را كه مال ماست بفرست در ارشاد مفيد از ابن قولويه از كلينى از على بن محمد از جمعى از اصحاب از احمد بن حسن و علاء بن رزق اللَّه از بدر مانند آن روايت شده است .
مؤلف : از روايت طولانى كه در همين زمينه سابقا از كتاب « النجوم » و « دلائل الامامه » طبرى نقل كرديم آشكار بود كه صاحب اين داستان احمد بوده نه بدر غلام او .
پس بايد گفت : در اين جا بدر هم مطلب را از آقاى خود احمد نقل كرده است . و در روايت ارشاد ، علاء بن رزق اللَّه عطف است به « جمعى از اصحاب » يعنى جمعى از اصحاب
هامش
( 1 ) جبل يا جبال - منظور سلسله كوهى است كه از الوند تا حدود تهران و قزوين كشيده شده ، شهرهاى واقع در پيچاپيچ اين سلسله جبال عبارت بوده از همدان ، دينور ؛ اصفهان ، قم ، كاشان ، اراك ، نهاوند و غيره كه آنها را « بلاد جبل » ميگفتند » .