تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
چند نفر خدمتكار كه دو نفر آنها از جانب امام عصر ( ع ) بود بمدينه فرستاده شدند حضرت نامه‌اى بخفيف نوشتند كه او نيز با آنها حركت كند و او هم عزيمت نمود . موقعى كه بكوفه رسيدند ، يكى از خدام شراب خورد ، هنوز از كوفه خارج نشده بودند كه نامه‌اى از محلهء « عسكر » مبنى بر ارجاع خادم مزبور و عزل وى از خدمت رسيد .

محمد بن احمد

و نيز در كافى از حسن بن حسن علوى روايت كرده كه گفت : روزى يكى از نديمان « روز حسنى » با ديگرى نزد وى بودند . مرد به نديم « روز حسنى » گفت « او » همان است كه اموال از اطراف برايش مىآورند ( مقصود امام زمان ( ع ) است ) و وكلائى دارد سپس تمام وكلائى را كه در هر ناحيه بودند ، نام برد ، چون خبر آن به عبيد اللَّه بن سليمان وزير « 1 » رسيد اقدام بگرفتن آنها نمود . خليفه گفت : جستجو كنيد به‌بينيد اين مرد كجاست زيرا اين كار دشوارى است . عبيد اللَّه بن سليمان گفت : وكلايش را ميگيريم : خليفه گفت : نه اين كار را نميكنيم . ولى اموالى بافراد معينى بدهيد كه به نزد آنها ببرند ، هر كدام مال را بعنوان وكالت از آنها گرفت او را جلب ميكنيم . در همان موقع توقيعى از ناحيهء مقدسهء امام زمان صادر شد كه هيچ كس از وكلا چيزى از مردم نپذيرند و از آن امتناع ورزند و خود را بىاطلاع نشان دهند . سپس وزير مالى بوسيله مردى ناشناس نزد محمد بن احمد كه از وكلاى حضرت بود فرستاد و در خلوت به او گفت : من مالى با خود آورده‌ام كه تو آن را به امام برسانى . محمد گفت : غلط كردى ، من از اين مطلب چيزى نمىشناسم . جاسوس مرتب او را بر سر لطف مىآورد ، ولى محمد بن احمد تجاهل ميكرد . به همين ترتيب هر چه جاسوس نزد وكلاى حضرت فرستادند ، وكلا از پذيرفتن آنها و اموالشان خوددارى كردند ، زيرا كه مطلب قبلا به اطلاع آنها رسيده بود ! .
هامش
( 1 ) در پاورقى صفحهء 216 از وى نام برديم .