تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
و گفتند : اينها را بگير كه به آن احتياج پيدا مىكنى . من آنها را گرفتم و بيرون آمدم سعد بن عبد اللَّه ميگويد : حسن بن نضر رفت و ماه رمضان همان سال وفات يافت و او را با همان دو قطعه پارچه كفن كردند ! نيز در كافى از على بن محمد از فضل خزاز مدائنى غلام خديجه دختر ابو - جعفر ( امام محمد تقى ) نقل كرده كه گفت : مردمى از سادات اهل مدينه اعتقاد بائمه دوازده‌گانه داشتند به همين جهت در موقع معين وجوهى از جانب امام حسن عسكرى ( ع ) به آنها ميرسيد . چون آن حضرت رحلت فرمود ، گروهى از آنها منكر شدند كه آن حضرت فرزندى داشته باشد . از آن پس مقررى براى آن دسته‌اى آمد كه معتقد بودند ؛ آن حضرت فرزند دارد ، و از دسته ديگر قطع شده ؛ و نام آنها از رديف شيعيان ثابت حذف گرديد . و الحمد للَّه ربّ العالمين .

فرزندان قاسم بن علا

نيز در كافى از قاسم بن علا ( يكى از وكلاى حضرت ) روايت كرده كه گفت : خدا چند فرزند به من عنايت فرمود . موقع ولادت هر يك از آنها نامه‌اى خدمت امام زمان ( ع ) مينوشتم و التماس دعا مينمودم ولى جوابى نمىآمد تا اينكه فرزندم « حسن » متولد گرديد . طبق معمول نامه‌اى نوشتم و خواهش كردم در حق او دعا فرمايد ، از ناحيهء مقدسه جواب آمد كه : ما دعا كرديم و او ميماند . و الحمد لله .

جواب نيامد ؟

هم در كتاب مزبور از حسن بن فضل بن يزيد همانى نقل كرده كه گفت : پدرم با خط خود نامه‌اى بحضور امام نوشت ، و جواب آمد . بعد به خط من نامه نوشته ارسال داشت جواب آن نيز آمد سپس به خط يكى از فقهاى خودمان نامه‌اى نوشت ولى جواب آن نيامد . چون تحقيق كرديم معلوم شد آن مرد فقيه ، از عقيدهء حق بيرون رفته « و قرمطى » شده است « 1 »

عزل خادم

همچنين در آن كتاب از حسن بن خفيف از پدرش روايت نموده كه گفت :
هامش
( 1 ) در بارهء قرمطىها در آينده سخن خواهيم گفت
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 619 | العلامة المجلسي / على دوانى