مثلا ميگويند ضحاك مار دوش هزار و دويست سال زندگى كرد ، و فريدون عادل بيش از هزار سال در جهان زيست . و ميگويند پادشاهى كه روز « مهرگان » را بوجود آورد هزار و پانصد سال زنده ماند . از اين مقدار ششصد سال آن را از اهل كشورش پنهان بود و كسى او را نميديد و غير اينان كه سرگذشت آنها در تواريخ و كتب ايرانيان موجود است و ما هم سخن را بذكر آن تطويل نميدهيم ، بنا بر اين مخالف ما چگونه به خود حق ميدهد كه بگويد : طول عمرى كه ما در بارهء حضرت صاحب الزمان عليه السّلام نقل كرديم ، بيرون از عادت است .
يعرب بن قحطان - وى نيز يكى از معمّرين است ، نام او ربيعه و نخستين كسى است كه به عربى سخن گفت « 1 » و دويست سال در ميان عرب حكومت نمود . چنان كه ابو الحسن نسابهء اصفهانى در كتاب « القرع و الشجر » آورده است . يعرب بن قحطان اهل يمن و پدر تمام يمنيها است .
عمرو بن عامر مزيقيا - ابو الحسن اصفهانى از عبد المجيد بن ابى عبس انصارى و شرقى بن قطامى روايت نمودهاند كه و هشتصد سال زندگى نمود و قسمتى از آنچه در گفتار شيخ صدوق گذشت ، در اين باره ذكر كرده . سپس گفته است : علت اينكه او را مزيقيا ميگويند اينست كه بروزگار او قبيله « ازد » پراكنده گرديدند « 2 » و به اطراف زمين كوچيدند .
وى پادشاه سرزمين « سبأ » بود . كاهنان بوى گفتند كه سبأ را « سيل عرم » ويران ميسازد . پس زرنگى كرد و پيش از آمدن سيل املاك خود را فروخت و با فرزندانش كه فرمانش را پذيرفتند از سبأ بيرون رفت و قبيلهء « ازد » از او منتشر گرديد ، و « انصار » هم از نسل اويند .
جلهمة بن ادد بن زيد بن يشحب بن عريب بن مالك بن زيد بن كهلان بن سبأ بن يشحب بن يعرب جلهمه را « طىّ » ميگويند . قبيلهء « طىّ » همه بوى نسبت ميرسانند .
هامش
( 1 ) لفظ عرب و عربى هم از اسم وى « يعرب » گرفته شده است .
( 2 ) مزق يعنى پراكنده شدن .