تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
بود ! اين بار نيز مرا گذاشت و از مرد محترم پرسيد : ذو الاصبع از كدام تيرهء شما بود ؟ گفت : نميدانم ! باز من از پشت سر وى گفتم : وى از « بنى ناج » بود . در اين وقت عبد الملك از مرد مزبور پرسيد : بخششى كه به تو داده شد چقدر بود ؟ گفت : هفتصد درهم سپس از من پرسيد : مال تو چقدر بود ؟ گفتم : چهار صد درهم . عبد الملك كسى بنام « ابن زعيزعة » را صدا زد و گفت : سيصد درهم از بخشش اين مرد ( همان مرد بزرگ و محترم ) برادر و روى بخشش اين مرد بگذار . چون از آنجا برگشتم ، بخشش من هفتصد درهم و بخشش مرد محترم چهار صد درهم بود . بروايتى وقتى عبد الملك از آن مرد پرسيد ذو الاصبع از كدام تيرهء شما بوده و او گفت نميدانم ، سعيد بن خالد جدلى از پشت سر وى جواب داد : از تيرهء بنى ناج بود كه شاعر در باره آنها گفته است :
و امّا بنو ناج فلا تذكرنّهم * و لا تتبعن عينيك من كان هالكا اذا تلت معروفا لتصلح بينهم * يقول وهيب لا اسالم ذالكا فأضحى كظهر العود جبّ سنامه * تحوم عليه الطّير احدب باركا
يعنى : اسم بنى ناج را نبريد . و بمردمى كه خود را به هلاكت مياندازند ، نظر نيافكنيد . موقعى كه سخن مفيدى ميگفتم تا ميان آنها را صلح دهم ، « وهيب » ميگفت : زير بار ذلت تو نميروم . چيزى نگذشت كه وهيب مانند پشت شتر سالخورده‌اى شد كه روى زمين افتاد و پرندگان دورش را گرفته به خوردن گوشت آن مشغول شدند . ( يعنى وهيب در جنگى كشته گشت و بدنش در ميان ميدان افتاد و طمعه پرندگان شد ) ابيات زير نيز از اشعار مشهور ذو الاصبع است :
اكاثر ذو الضغن المبين عنهم * و أضحك حتّى يبدو النّاب اجمع اهدّنه بالقول هدنا و لو يرى * سريرة ما أخفى لبات يفرغ
يعنى : در نزد حسودان آنها ، چنان تبسم ميكنم و ميخندم كه دندان بزرگ آشكار مىشود ، و از روى خير خواهى ، با سخنانى نرم او را از حسدش باز ميدارم . اگر او آنچه در باطن من ميگذشت ميديد ، با آرامش نخواهد خوابيد .