يعنى : آيا شبى را خواهم ديد كه همبسترم مردى پاكدامن و در رويدادها همچون شمشير تيز باشد ؟ و هم آشناى بدردهاى زنان ( نيازهاى آنها ) بوده ، اصل وى در مقام نسبت ، از خاندانهاى اصيل و نجيب باشد ؟ .
دختر دوم گفت :
الا ليت زوجى من أناس أولى عدى * حديث الشّباب طيب الثّوب و العطر
لصوق باكباد النّساء كأنّه * خليفة جان لا ينام على وتر
يعنى : كاش شوهر من از مردمى باشد كه دشمنها داشته باشند ! و هم نوجوان و خوش لباس و معطر باشد و از شدت علاقه مانند مار بزنان به پيچد و در روى فرش نخوابد ( بلكه فقط با زنها درآميزد ) .
برخى آخر شعر دوم را « على هجر » خواندهاند و بنا بر اين چنين معنى ميدهد كه : چندان زنان را دوست داشته باشد كه بىزن بخواب نرود .
چون دختر دوم اين شعر بگفت خواهران بوى گفتند : تو جوانى را مىخواهى كه از بستگانت نباشد . دختر سوم نيز ما في الضمير خود را بدين گونه ابراز داشت :
الا ليته يكسى الحجال نديّة * له جفنة تشفى بها المعز و الجزر
له حكمات الدّهر من غير كبرة * تشين فلا فان و لا ضرع غمر
يعنى : كاش شوهر من كسى باشد كه مجلس گرفته با ظرفى پر از گوشت بزغاله و گوسفند بمردم طعام دهد . و در سنين جوانى از گذشت روزگار حكمتها بياندوزد نه پير مردى سالخورده و نه جوانى خام باشد . خواهران بوى گفتند : تو ميخواهى شوهرت مردى بزرگ و شريف باشد .
سپس به خواهر چهار مىگفتند تو هم بگو ! گفت من چيزى نميگويم ، گفتند :
اى بد جنس ! دست ما را خواندى و حال نميخواهى ما از آنچه در خيالت ميگذرد مطلع شويم ؟ ! .
او هم گفت : اگر زن از چوب شوهر اختيار كند بهتر از اينست كه بىشوهر بنشيند ! از آن روز اين حرف كه عربى آن « زوج من عود خير من قعود » است جزء امثال