آنگاه گفت : عزيزان من ! خبرى براى شما نقل ميكنم آن را از بر كنيد . پدر من فرزند برايش نمىماند و دوست داشت نسلش باقى باشد . سپس در سنين پيريش من متولد گرديدم و او از ولادت من بسيار مسرور گرديد . آنگاه در سن هفت سالگى من پدرم بدرود حيات گفت و بعد از او عمويم مانند پدرم از من سرپرستى نمود .
روزى عمويم مرا بحضور پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله برد و عرضكرد : يا رسول اللَّه ! اين بچه برادرزادهء من است . پدرش وفات كرده و من از وى سرپرستى مينمايم . حيف دارم كه اين يادگار برادرم بميرد ، تعويذى به من تعليم فرما تا از بركت آن ، بچه سالم بماند حضرت فرمود : چرا از
ذات القلاقل
بىخبرى ؟ عرضكرد : يا رسول اللَّه ذات القلاقل چيست ؟ فرمود : يعنى سورهء جحد (
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ
) و سورهء اخلاص (
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
) و سورهء فلق (
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
) و سورهء ناس (
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
) را بر او بخوان » من هر روز صبح آن را خوانده و ميخوانم و بوسيلهء آن به خدا پناه ميبرم و تا كنون كه به اين سن رسيدهام نه آسيبى ديده و نه مريض گشتهام . پس آن را حفظ كنيد و زياد بخوانيد و بوسيلهء آن از آسيب حوادث به خداوند عالم پناه بريد » سپس ما از خدمت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله مرخص شديم .
حارث بن كعب مذحجى
سيّد مرتضى قدس اللَّه روحه در كتاب « الغرر و الدّرر » مينويسد : يكى از معمّرين حارث بن كعب بن عمرو بن علة بن خالد بن مالك بن ادد مذحجى است .
مذحج نام مادر مالك بن ادد بود . علت اينكه او را مذحج ميگفتند اين بود كه وى بر روى تلّى كه آن را « مذحج » ميگفتند متولد گرديد و مذحج دختر « ذى مهجشان » بود .
بگفته ابو حاتم سيستانى حارث بن كعب در وقت مرگ اولاد خود را جمع كرد و گفت :
فرزندان من ! صد و شصت سال بر من گذشت . در اين مدت طولانى هيچ گاه دست دوستى به طرف نيرنگ بازى دراز نكردم ، و با هيچ فاسقى طرح دوستى نريختم