بزرگ به « لبيد » كمك كرد ، خدا ترا خير دهاد . ما آن گوسفندان را ذبح كرديم و آن را تليت كرده بمردم خورانديم ، اى وليد اين گونه عطايا را مكرر كن كه مردم كريم را عطاى مكرر ميبايد و من هم انتظار عطاى مجدد تو را دارم ! چون دختر اين اشعار بساخت ، لبيد گفت : آفرين بر تو اى دخترك من ! شعر را نيكو گفتى ولى تقاضاى عطا مكرر را بىجا كردى ! دختر گفت : تقاضاى عطا از پادشاهان شرم ندارد ! لبيد گفت : در اين خصوص خود بهتر ميدانى .
ذو الاصبع عدوانى حرثان بن محرّث سيصد سال در جهان زيست .
جعفر بن قرط سيصد سال عمر كرد ، و اسلام را نيز درك نمود .
عامر بن ظرب عدوانى سيصد سال در جهان ماند .
محصّن بن عمّان بن ظالم دويست و پنجاه سال زندگى كرد . اشعار زير از او است :
الا يا سلم انّى لست منكم * و لكن امرء قومى شعوب
دعانى الدّاعيان فقلت هبّا * فقالا : كلّ من يدعى يجيب
الا يا سلمى أعيانى قيامى * و أعيتنى المكاسب و الرّكوب
فصرت رديئة في البيت كلّا * تأذّى بى الأباعد و القريب
كذاك الدّهر و الايّام حزن * لها في كلّ سائمة نصيب
( يعنى ، اى اولاد سلم ! من از شما نيستم . بلكه مردى هستم كه قومش از هم - پاشيده است ، مرا خواندند كه استفادهاى برم . گفتم : من حاضرم . گفتند : آرى هر كس دعوت مىشود ، اجابت مىكند . اى اولاد سلم ! ايستادن مرا ناتوان و خسته مىكند و كسب معيشت و سوارى بستوهم آورده . پس رفتم و در گوشه خانه افتادم . دور و نزديك از حال من در زحمت هستند . آرى زمانه و روزگار حزن آور است ، و در هر پيشامدى ، ارباب لذت را بىنصيب نميگرداند ) .
عاد بن شداد يربوعى صد و پنجاه سال در جهان زيست .