تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
قد عشت دهرا قبل حجرى واحس * لو كان في النّفس اللجّوج خلود
روزگارى پيش از دويدن « واحس » من زندگى كردم . كاش اين نفس لجباز هميشه در دنيا ميبود ( مقصود اينست كه صد و بيست سال عمر من كمتر از دويدن « واحس » ( اسب قيس بن زهره است ) و چون به صد و چهل سالگى رسيد گفت :
و لقد سئمت من الحيوة و طولها * و سؤال هذا النّاس كيف لبيد ؟ ! غلب الرّجال فكان غير مغلّب * دهر طويل دائم ممدود يوم اذا يأتى علىّ و ليله * و كلاهما بعد المضىّ يعود
يعنى : از زندگى و درازى آن خسته شدم ، مخصوصا از اينكه مردم ميپرسند لبيد حالت چطور است ؟ زمانه بر مردم چيره مىشود ، ولى چيزى بر روزگار دائم طولانى چيره نميگردد . زمانه روز و شبى است كه بر من ميگذرند و هر دو بعد از رفتن من دوباره باز ميگردند . چون هنگام وفاتش رسيد بفرزندش گفت : اى فرزند پدرت نمرد ، بلكه فانى گشت . چون قبض روح شوم ، مرا رو به قبله بگذار و با پيراهنم بپوشان و مرگ مرا اعلام مكن تا كسى بر من شيون نكند و گريه ننمايد . آنگاه ظرف بزرگى كه در آن طعام مينهادم و با آن مردم را ضيافت مينمودم بردار و پر از طعام كن و به مسجد ببر . وقتى امام جماعت سلام گفت ، ظرف طعام را نزد مؤمنين بگذار تا همه بخورند و بعد از اتمام غذا به آنها بگو : برادر شما لبيد وفات يافته ، بر جنازهء او حاضر گرديد . سپس اين اشعار بگفت :
و اذا دفنت اباك ف * اجعل فوقه خشبا و طينا و صفائحا حمّا رواس * يها تشدّد و الغصونا ليقين صرّ الوجه سف * ساف التّراب و لن يقينا
يعنى : وقتى كه پدرت را دفن كردى ، چوب و خاك و سنگ سخت بر روى آن قرار ده ، و قبر او را محكم نگاهدار ، تا اطراف آن محفوظ بماند و خاك تيره از حرارت صورت وى مانع شود ، هر چند مشكل است بتواند مانع گردد ! داستان وصيت لبيد را بطريق ديگر هم آورده‌اند ميگويند : عادت وى اين بود