تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
خودش انجام مىپذيرد . پس اگر او پيغمبر بود خواهى ديد تمام كارهايش بر اساس صلاح مردم و آنچه ميگويد همه راست و شخصا مردى متواضع است ، و در پيشگاه خدا خود را بسيار كوچك و حقير ميشمارد ، پس تو نيز در نزد وى فروتن باش ، و جز آنچه گفتم كارى مكن ، چه كه فرستاده اگر از پيش خود عملى انجام دهد به حساب فرستنده گذاشته مىشود . هنگامى كه اين مرد ( پيغمبر ) ميخواهد تو را بجانب من برگرداند ، هر چه به تو گفت ، از حفظ كن . زيرا اگر فراموش كنى ناچار از آنم كه ديگرى را نزد او بفرستم . سپس نامه‌اى بدين شرح به محضر مبارك رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نوشت : بنام خدا نامه‌اى از بنده‌اى ببندهء ديگر . اما بعد آنچه به تو ابلاغ شده بما هم رسيده است . خبرى از شما بما رسيده كه از حقيقت آن بىخبريم . اگر چيزى ديده‌اى بما نشان ده و اگر چيزى ميدانى به اطلاع ما نيز برسان و در گنجينهء علم خود ما را هم شريك گردان . و السلام . پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله هم چنان كه نقل كرده‌اند پاسخ او را بدين گونه نوشت : اين نامه‌ايست از محمد پيغمبر خدا به اكثم بن صيفى . من ستايش خدا را به تو القا ميكنم خداوند به من فرمان داده كه بگويم : جز خداى يگانه خدائى نيست . هم خود بگويم و هم مردم را به گفتن آن وادارم . مردم همه بندگان خدايند ، و هر كارى بسته به نظر اوست . آنها را مىآفريند و ميميراند ، و در روى زمين پراكنده ميسازد ، و بازگشت همه بسوى اوست . شما را بآداب پيغمبران تربيت مىنمايم و عنقريب از شما امر عظيمى پرسند و خبر آن را از اين پس خواهى دانست . چون نامه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله به اكثم رسيد ، بفرزندش گفت : اى فرزند ! اين مرد را چگونه ديدى ؟ گفت : ديدم اخلاق ستوده بمردم تعليم ميداد و از اوصاف نكوهيده نهى مىكرد . پس اكثم قبيله بنى تميم را نزد خود گرد آورد و گفت : اى بنى تميم ! آدم سفيه نزد من نياوريد ، چه هر كسى چيزى از سفيه بشنود دچار شك و ترديد ميگردد . هر كسى براى خود رأى و عقيده‌اى دارد . ولى آدم سفيه رأيش سست است
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 535 | العلامة المجلسي / على دوانى