تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
كه چون باد شمال ميوزيد گوسفندان ذبح ميكرد و طبخ مينمود و در « جفنه » همان ظرف بزرگى كه در صدر داستان گفته شد ، ريخته و براى مردم ميفرستاد . زمانى كه وليد بن عقبة بن ابى معيط والى كوفه شد ، براى مردم خطبه خواند و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر حضرت رسالت پناهى صلّى اللَّه عليه و آله گفت : مردم ! داستان لبيد بن ربيعه جعفرى و شرافت و مردانگى و عادت وى را كه هر وقت باد شمال ميوزيد گوسفندانى طبخ مىكند ، ميدانيد . پس او را در اين مردانگى يارى نمائيد . سپس از منبر به زير آمد و پنج گوسفند و ابياتى چند براى لبيد فرستاد . اشعار اين بود :
ارى الجزّار يشحذ شفرتيه * اذا هبّت رياح ابى عقيل طويل الباع ابلج جعفرىّ * كريم الجدّ كالسّيف الصقيل و في ابن الجعفرىّ بما لديه * على الغلّات و المال القليل
يعنى : مىبينم قصاب كارد خود را براى ذبح گوسفندان تيز مىكند ، در وقتى كه باد شمال ابو عقيل ميوزد ( مقصود لبيد است ) لبيد جعفرى مردى سخى الطبع و دست و دل - باز و در كرم و بذل و بخشش بىآلايش همچون شمشير صيقل زده است لبيد آنچه غله و مال اندك دارد ، بارباب احتياج بذل كرد . گويند : گوسفندانى كه براى لبيد بردند بيست رأس بوده وقتى آنها را بوى تسليم نمودند گفت : خداوند بامير پاداش خير دهد ، او ميداند كه من شعر نميگويم . سپس دخترش را صدا زد و گفت : اشعار امير را پاسخ ده ! دختر هم گفت :
اذا هبّت رياح ابى عقيل * دعونا عند هبّتها الوليد طويل الباع ابلج عبشميّا * اعان على مروّته لبيد بأمثال الهضاب كأنّ ركبا * عليها من بنى هام قعود ابا وهب جزاك اللَّه خيرا * نحرناها و اطعمنا الثّريد فعد انّ الكريم له معاد * و عهدى يا ابن اروى ان تعود
حاصل معنى اينكه : وقتى باد شمال ابى عقيل وزيد ، وليد را كه مردى جواد و نظر بلند و گشاده‌روست مىخوانيم ، وليد با مردانگى چند رأس گوسفند فربه و