و گردابهاى درياى ظلمانى مرا از كار باز داشت . آن وقت يقين كردم كه قبل و بعد از من هيچ مرد با هيبتى از آنجا نگذشته و نخواهد گذشت . سپس بكشور خود باز گشتم و مجلس آراستم و بعيش و نوش نشستم . چه كه روزگار گاهى با سختى و زمانى با نعمت توأم است .
من صاحب همهء اهرام مصر هستم و بانى « برابى » آنجا ميباشم . آثار دست و قدرت و حكمت خود را براى اينكه نپوسد و منهدم نگردد ، در آنجا جاى دادم .
در اهرام گنجهاى زياد و عجائب بسيار هست ، زمانه گاهى انسان را كامروا ميگرداند و زمانى مورد هجوم خود قرار ميدهد . روزى فرا مىرسد كه ولى پروردگار من قفلها از اين اسرار بگشايد و عجائب كار و صنعت مرا آشكار سازد ! او كسى است كه در آخر الزّمان و در اطراف خانه خدا ظاهر مىشود . و كارش بالا مىگيرد و نامش مشهور ميگردد . گروه انبوهى از مردم هنگام ظهورش كشته خواهند شد و جمعى اطاعت مينمايند . اين « برابى » هم مسخر وى مىشود ، و سپس منهدم ميگردد . گنجهاى من همه پيدا شود ، جز اينكه ميدانم همه صرف جهاد خواهد شد . گفتار خود را در تخته سنگها نوشتم ، ولى به زودى آنها فانى خواهند شد ، خود من نيز بعد از آن از بين ميروم و معدوم ميگردم .
چون ابو الحسن خمارويه از مضمون لوح اطلاع حاصل كرد گفت : جز قائم آل محمد كسى بر اسرار اهرام دست نخواهد يافت ، سپس سنگ را برگردانيده در جاى خود نصب كردند و در هرم را بستند . يك سال بعد از اين ماجرا طاهر ، خادم ابو الحسن خمارويه را در رختخواب و حالت مستى بقتل رسانيد . آنگاه مردم از اين ماجرا مطلع گرديدند . ( شيخ صدوق ميفرمايد ) آنچه در بارهء داستان رود نيل و اهرام مصر گفتيم از هر چه در اين زمينه گفته مىشود صحيحتر است .
ضبيرة بن سعيد بن سعد بن سهم قرشى صد و هشتاد سال عمر كرد . وى اسلام را درك نمود و بمرگ ناگهانى بدرود حيات گفت ، و اسلام نياورد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 528
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٢٨