حكما و علماء مصر را جمع كردند تا آن را بخوانند ولى كسى نتوانست آن را بخواند . در ميان آنها شخصى بنام ابو عبد اللَّه مدنى بود كه يكى از حفّاظ دنيا و علماى روزگار بشمار ميرفت . وى به ابو الحسن خمارويه گفت : اسقفى را در حبشه ميشناسم كه سيصد و شصت سال دارد ، و او قادر است اين خط را بخواند او ميخواست اين زبان را به من بياموزد ، ولى چون بعلوم عرب رغبت داشتم ، آن را فرا نگرفتم و آن اسقف هنوز زنده است .
ابو الحسن خمارويه نامهاى بپادشاه حبشه نوشت كه اسقف مزبور را نزد وى بفرستد ولى پادشاه حبشه جواب داد كه اين مرد پير گشته و زمانه او را فرسوده نموده فقط هواى شهر ماست كه تا كنون او را زنده نگاه داشته است . بيم آنست كه اگر به هوا و اقليم ديگر نقل مكان كند و حركت نمايد و رنج و مشقت سفر بكشد ، تلف گردد در صورتى كه بقاء او موجب شرف و افتخار ماست . اگر چيزى داريد كه ميخواهيد او بخواند و يا تفسير كند و يا ميخواهيد چيزى از وى بپرسيد : آن را بنويسيد و بفرستيد تا خوانده و مقصود شما تأمين گردد .
خمارويه دستور داد سنگ مرمر را در كشتى كوچكى نهاده از « صعيد اعلى » « 1 » به « اسوان » حمل كردند و با شتاب از اسوان بحبشه آوردند چون سنگ را نزد اسقف رساندند ، نوشته را خواند و به زبان حبشى معنى كرد . سپس از حبشى به عربى ترجمه گرديد . معلوم شد نوشته است من ريّان بن دومغ هستم ابو عبد اللَّه مدنى كه همراه
هامش
( 1 ) صعيد مصر ، بلوك وسيعى بوده كه چند شهر بزرگ داشته است . مانند شهر اسوان كه نخستين شهر صعيد از ناحيه جنوب است . و شهرهاى ديگر : قوص ، قفط ، اخميم ، بهنساة بوده است . صعيد سه بخش بوده : صعيد اعلى ( بالا ) و آن عبارت بوده از اسوان تا نزديك اخميم ، و صعيد اوسط ( ميانه ) از اخميم تا بهنساة ، و صعيد ادنى ( پائين ) از بهنسا تا نزديك فسطاط امتداد داشته است .
يكى از نويسندگان نامى مصر نوشته است : « صعيد » - داراى 957 قريه بوده . و در جنوب فسطاط و در پناه كوه قرار داشته است كه رود نيل از ميان آن ميگذشته است .