ابن موسى حسينى روايت نموديم مفصلا ، آورده است . سپس داستان مرد ديگرى معروف به « معمّر مشرقى » را ذكر مىكند و ميگويد : وى در يكى از شهرهاى ايران ميزيسته و مدعّى بوده كه امير المؤمنين عليه السّلام را ديده است . مردم هم سالهاى دراز او را بدين معنى ميشناختهاند . وى ميگفته زخمى مانند زخمى كه بر صورت معمّر مغربى بوده ، نيز در زمان حضرت برداشته و از اصحاب امير مؤمنان عليه السّلام هم بشمار مىآمده و خدمتگزار حضرت بوده است .
جماعتى كه پيرو مذاهب مختلف بودهاند داستان اين مرد معمّر مشرقى را براى من نقل كردند كه خودشان او را ديده و سخنان او را شنيدهاند . از جمله ابو العباس احمد بن نوح بن محمد حنبلى شافعى است كه در شهر « رمله » « 1 » سال چهار صد و پانزده براى من نقل كرد و گفت : من در سال سيصد و پنجاه به منظور تحصيل علم فقه ، عازم عراق بودم و از شهرى بنام « سهرورد » نزديك زنجان گذشتم . كسى به من گفت مردى در اينجا هست كه معتقد است امير المؤمنين عليه السّلام را ديده است اگر او را ملاقات كنى فايدهء بزرگى خواهد داشت .
من هم نزد وى بخانهاش رفتم . ديدم پير مردى است لاغر اندام و داراى ريشى بزرگ و مدور است ، و بچهء كوچك يك سالهاى هم دارد .
در اين وقت بوى گفتند : اينان جمعى از اهل علم ميباشند كه عازم عراق هستند و ميل دارند آنچه از امير المؤمنين عليه السّلام شنيدهاى ، از شما بشنوند . پير مرد گفت :
علت اينكه من بشرف ملاقات حضرت نائل گشتم اين بود كه : وقتى در جايى ايستاده
هامش
( 1 ) رمله شهرى از فلسطين واقع در دوازده ميلى بيت المقدس بوده ( مراصد )