ابو بكر مفيد گفته : اثر آن ضربت و زخم در صورت وى كاملا آشكار بود .
پير مرد گفت : سپس حضرت امير مؤمنان از سرگذشت من جويا شدند و منهم ماجراى خود و پدرم و چشمهاى را كه يافته بودم براى حضرتش نقل كردم . حضرت فرمود :
آن چشمهاى است كه هر كس از آن آشاميده باشد عمر طولانى خواهد كرد . به تو مژده مىدهم كه عمرت دراز خواهد بود ، ولى ديگر آن چشمه را نخواهى يافت .
حضرت خودشان مرا « معمّر » خواندند .
ابو بكر مفيد گفته : وى رواياتى از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام براى من نقل كرد همراه او جماعتى از پيرمردان شهر وى ( طنجه ) نيز بودند . ما از پير مردان مزبور راجع به عثمان بن خطاب سؤال كرديم ، آنها گفتند ما همشهرى او هستيم و نزد ما به طول عمر معروف است ، و ميگفتند : پدران و اجداد ما نيز او را بعمر دراز ميشناختند ، و معتقد بودند كه وى توفيق ملاقات با حضرت امير عليه السّلام را يافته است پير - مرد نامبرده در سال سيصد و بيست و هفت وفات يافت « 1 »
هامش
( 1 ) داستان ابو دنياى معمّر كه در اينجا به تفصيل از او سخن ميرود ، نه تنها در كتب علماى شيعه مانند شيخ صدوق و شيخ طوسى و ابو الفتح كراجكى ، از وى نامبردهاند ، بلكه نزد دانشمندان و مورّخين بزرگ اهل تسنن مشهورتر است ، و داستان او را مفصلتر از آنچه در اينجا ذكر مىشود ، نقل كردهاند .
خطيب بغدادى متوفى بسال 463 در تاريخ بغداد جلد 11 صفحه 297 مفصلا از وى نامبرده و از مفيد ابو بكر جرجانى و ديگران ، نقل مىكند كه ابو دنيا در سال 300 هجرى وارد بغداد شد ، جماعتى از پير مردان همشهرى وى با او بودند . چون داستان او را از آنها پرسيدند ، گفتند : راست است و او ميان ما مشهور به طول عمر است . سپس خطيب ميگويد : بطورى كه به من خبر دادهاند ، وى در 327 وفات يافته است .
ابن حجر عسقلانى هم در لسان الميزان جلد چهارم صفحهء 134 از وى بنام ( عثمان بن الخطاب ابو عمر البلوى المغربى ابو الدنيا الأشجّ ) در شش صفحه مفصلا نام برده است ، ابن حجر ميگويد :
روايات ابو الدنيا از طريق ابو نعيم اصفهانى به من رسيده ، سپس ميگويد : ابن عتاب در فهرست خود از ابو عمرو دانى و او از عبد الرحمن بن عثمان قشيرى از تميم بن محمد تميمى نقل كرده كه گفت : در سال 311 على بن عثمان بن الخطاب در شهر قيروان ( كشور ليبى ) براى ما حديث نقل كرد و گفت : من 350 سال دارم ، و ميگفت : ابو بكر و عمر و عثمان و على و بسيارى از صحابه را ديدم .
ابو عمرو دانى ميگفت : « در كتاب يكى از علماى شرق خواندم كه از ابو الدنيا نام برده و نام و نسب او را بعنوان ابو عمر عثمان بن الخطاب اشج ذكر كرده است » .
و ميگويد : چون وى بقيروان آمد ، حاكم آنجا عدهاى را فرستاد تا در بارهء وى تحقيقات نموده صحت و سقم گفته او را گزارش دهند ، آنها هم برگشتند و گفتند پدران ما از پدران خود داستان و روايات او را براى ما نقل كردهاند ، و قاضى قيروان هم گفت پير مردان ما او را ميشناختند و از وجود او و طول عمرش خبر ميدادند » .
ابن عساكر هم در تاريخ خود بسلسلهء سند از احمد بن يحيى دينورى نقل كرده كه گفت : در سال 355 كه به حج رفتم ابو دنياى اشج را ديدم . . و هم ابن عساكر ميگويد : ابو القاسم بن يحيى بن على طحّان در ذيل « تاريخ مصر » نوشته است : در سال 310 ابو دنيا على بن عثمان بن خطاب از مغرب ( شمال افريقا ) بمصر آمد و ميگفت كه على بن ابى طالب ( ع ) و معاويه و غير اينان را ديده است .
و از كتاب « الانساب » همدانى نقل مىكند كه : در اول سال 310 مردى از اهالى مغرب به مكه آمد كه ميگفتند او 300 سال دارد و خادم على بن ابى طالب بوده است . . . » ابن حجر در آغاز شرح حال ابو دنيا بنقل از تاريخ بغداد مينويسد : چون وى به بغداد آمد و از على بن ابى طالب حديث نقل كرد ، ريشخندش كردند و دروغگويش دانستند ! » بديهى است كه اين ريشخند و دروغگو دانستن وى جز اين نبوده كه او خود را خادم خاص امير مؤمنان ميدانسته و تمام رواياتش از آن حضرت و مشتمل بر فضائل و موضوعات مربوط به شيعه بوده ، كه خوشآيند مردم سنّى متعصّب بغداد واقع نشده است . و گر نه اين همه دانشمندان بزرگ سنى بدين گونه از وى نام نميبردند و در بارهاش سخن نميگفتند .
ضمنا اين را هم بايد دانست كه موضوع آب زندگانى و ظلمات و يا دو نفرى كه بوى آب دادند ، ممكن است در نقل آن مسامحاتى روى داده باشد ، ولى اين قدر مسلم است كه ، وى بطور خارق العادهاى عمر طولانى يافته و دانشمندان دوست و دشمن اعتراف به آن نموده و رواياتش را نقل كردهاند ، ولى علت و كيفيت و راز طول عمر او چه بوده و كدام داستان آن درست است ، باصل موضوع كه وجود چنين شخص معمّرى باشد ، زيانى نميرساند .