زمان ( ع ) آن را منكر ميشدند ! ولى خداوند در قرآن خبر داده كه اصحاب كهف سيصد و نه سال از نظر قوم غائب و با حالت ترس در غار باقى ماندند تا آنكه خداوند آنها را زنده گردانيد و بسوى قومشان برگشتند ، چنان كه داستان آنها مشهور بوده است « 1 » و نيز داستان مردى كه اهل كتاب او را پيغمبر مىدانند و خداوند او و الاغش را صد سال ميرانيد و بعد او را زنده گردانيد در حالى كه آب و غذايش هنوز باقى و تغيير نكرده بود ، در قرآن آمده است « 2 » بديهى است كه آن نيز كار خارق العادهاى بوده است ، پس با اينكه اين وقايع روى داده و معروف مىباشد چگونه ممكن است با اين وصف غيبت صاحب الزمان را منكر شد ؟ نه ! كسى منكر نميشود ، مگر اين كه مخالفين ما مردمى دهرى باشند و خدا را از ايجاد اين گونه وقايع عاجز بدانند و آن را از محالات بشمار آورند كه البته ما هم در بحث غيبت امام زمان با آنها سخن نميگوئيم بلكه نخست از توحيد و اين كه اين كارها مقدور خداوند است گفتگو ميكنيم . ما با كسانى در بارهء غيبت سخن ميگوئيم كه معتقد بدين اسلام باشند و صدور اين كارها را از خداوند جايز بدانند .
آنگاه در اثبات مدعاى خود ، نظائر آن را كه در عرف و عادت اتفاق افتاده براى او بيان ميداريم .
امثال آنچه گفتيم بسيار است و در كتب سير و تواريخ نظير آن راجع بپادشاهان ايران و غيبت آنها از يارانشان در مدتى كه خبرى از آنها نميرسيد و بازگشت آنها كه خود نوعى از تدبير بوده است ، زياد ديده مىشود . اين داستانها را هر چند قرآن نقل نكرده ولى در تواريخ مذكور است .
همچنين گروهى از حكماى روم و هند غيبتها و حالاتى داشتهاند كه خارج از
هامش
( 1 ) داستان اصحاب كهف به تفصيل در سورهء كهف بيان شده ، فارسى زبانان مىتوانند آن را در كتاب « قصص قرآن » سيد صدر الدين بلاغى بخوانند .
( 2 ) مقصود داستان عزير پيغمبر است كه خداوند بدون اينكه نام او را ببرد در سورهء بقره آيهء 261 بيان فرموده است . نيز بكتاب قصص قرآن رجوع شود .