احكام و دستورات دينى شدهاند . همچنان كه علت نبودن امام و عدم تصرّف آن حضرت در امور مردم نيز خود آنها ميباشند ، زيرا آنها بودند كه او را ناچار به غيبت نمودند .
و اگر ترس وى از مردم بر طرف گردد ، مسلما آشكار گشته و با تصرف در امور دين و دنياى مردم ، لطف وجودش حاصل مىشود ، و آنچه از مردم پنهان بوده براى آنها آشكار ميگردد و چيزى ناگفته نمىماند .
پس هر گاه امام ظاهر نگردد ، بلكه همچنان در پردهء غيبت باقى بماند ، مكلّفى كه طوق تكليف را به گردن دارد ، خود باعث از دست رفتن برخى از احكام دين و عدم ظهور امام و استفادهء از وجود حضرتش گرديده است » .
اين بيان محكمى است كه بر اساس صحيح استوار است .
نظر يكى از دانشمندان يكى از دانشمندان ما ( شيعه ) ها گفته است : علّت اينكه امام زمان عليه السّلام از نظر دوستانش غائب شده اينست كه ميترسد اخبار وى شايع گردد و شيعيان در اجتماعات خود از روى خوشحالى در بارهء ملاقات وى گفتگو كنند و همين موضوع باعث ترس او از دشمنان شود ، ولى اين جواب ضعيف است ، .
زيرا خطر افشاى اين معنى ، بر آنها پوشيده نيست و هنگامى كه زيان و مفسدهء آن را دانستند چگونه ممكن است آن را نزد همه كس اظهار كنند و اگر يكى دو نفر بگويند ، عموم شيعيان چنين نيستند . بعلاوه لازمهء اين حرف اينست كه شيعيان امام زمان نفعى را كه از وجود آن حضرت مىبرند از دست بدهند ، بطورى كه ملاقات با حضرت به هيچ وجه بر ايشان ميسر نباشد .
زيرا شخص اشكالكننده ميگفت : علّت غيبت امام زمان اينست كه آن حضرت ميدانست ، اگر خود را بشيعيان نشان دهد ، اخبار او را فاش ميسازند . بنا بر اين در آن موقع چيزى كه مقتضى ظهور امام زمان عليه السّلام باشد ، مقدور آنها نبود . و اين معنى هم اقتضا دارد تكليفى كه وجود امام در آن تكليف لطف است ، از آنها
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 447
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤٧