تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
اين سخن مثل اين ميماند كه بگوئيم : پيروى و تمكين از امام همه وقت بر ما واجب نيست ، و در اين صورت ، وجود او ، واجب نميباشد . اگر در زمانى پيروى از او واجب شد و شرط وجوب و موقع ظهور او را ندانيم واجب است كه خود امام موجود شود تا مانع تكليف بر طرف گردد و تكليف نيكو باشد . جوابى كه در مثال نوكر و آقا داديم مانند جواب اين مثال است . زيرا در آن مثال آقا نوكر را تكليف نمود كه بوى نزديك شود ، نه خريدن گوشت از بازار . اما وقتى نزد او رفت و او را تكليف به خريدن گوشت كرد واجب است كه پول آن را به او بدهد . به همين جهت است كه ميگوئيم : خداوند تمام مردم را تا روز قيامت مكلف كرده و واجب نيست كه آنها را فعلا مكلف نفرموده ولى اگر آنها را بيافريند و به آنها قدرت و وسيله كار بدهد و ادله براى نيل به مقصود نصب كند . مكلف خواهند شد . و بدين گونه مغالطه مزبور ارزش خود را از دست ميدهد . علاوه بر اين اگر امام براى قيام بامر امامت مكلف گردد ، چگونه ممكن است وجود نداشته باشد ؟ آيا مكلف داشتن شخص معدوم در نزد عقلاء صحيح است ؟ و نيز مكلف شدن امام براى قيام بامر امامت ، اصلا ارتباط بتمكين از وى ندارد بلكه موقعى تمكين از وى بر ما واجب است كه خداوند او را موجود كند و او هم بمنصب امامت منصوب گردد . چنان كه تفصيل آن گذشت و مطلب روشن است . و نيز از آنها سؤال ميكنيم : آيا پيغمبر سه سال در شعب ابو طالب « 1 » پنهان نگشت بطورى كه هيچ كس دسترسى به او نداشت ؟ و سه روز در غار ثور ( موقع مهاجرت بمدينه ) مخفى نشد ؟ مع الوصف نميتوان اين پنهانى و غيبت را دليل گرفت و گفت : با اين كه آن حضرت وجودش براى مردمى كه ميان آنها مبعوث شده و مكلف
هامش
( 1 ) شعب ابو طالب دره‌اى واقع در بيرون مكه بوده كه پيغمبر و مسلمانان به سرپرستى عمويش ابو طالب براى حفظ از شر دشمنان به آن پناه برد . كفار قريش معاهده بستند كه آن حضرت و مسلمانان را در محاصره اقتصادى قرار دهند . مدت تحصن در شعب سه سال بوده ، و سرانجام كفار بر اثر يك خبر غيبى كه پيغمبر داد محاصره را شكستند و متحصنين به شهر بازگشتند .