و فرمانبردارى از او را بر وى واجب ميگرداند ، تا مانع تكليفش بر طرف شود ، ولى خداوند پيغمبرش را از آن شخص حفظ مىكند ، بطورى كه با تكليف او منافات نداشته باشد ، يا او را به نحوى نگاه ميدارد كه آن شخص نتواند او را بقتل رساند و در اين حالت اين شخص خود موجب دست نيافتن بپيغمبرش شده است . ما نيز در زمان غيبت امام زمان خود چنين وضعى داريم .
اگر بگويند : لازم است خداوند بوسيلهء ديگرى به آن شخص اعلام كند كه صلاح او در فرستادن آن پيغمبر است تا آن شخص بداند كه اگر بپيغمبر دست نيافت خودش مقصر است .
مىگوئيم : خداوند بوسيلهء پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و ائمه طاهرين پدران بزرگوار امام زمان آن حضرت را بما معرفى كرده و پيروى او را بر ما واجب نموده ، پس اگر آن حضرت آشكار نيست و ما دسترسى به او نداريم و او را نمىبينيم ، مىدانيم كه ما مقصر هستيم ( و گر نه او مانند پدرانش در ميان مردم ظاهر ميبود . آنچه تا كنون گفته شد در اطراف اصل اول بود . يعنى لزوم وجود رياست دينى كه براى بندگان خدا لطف است و گفتيم اين رئيس دين كه وجودش لطف است فعلا امام زمان است ) .
دليل بر اثبات عصمت امام
اصل دوم اين بود كه : امام بايد بطور قطع معصوم باشد ، دليل بر اثبات عصمت امام اينست كه آنچه موجب شده ما محتاج بوجود امام باشيم ، معصوم نبودن ماست .
زيرا اگر همهء مردم معصوم بودند ، احتياج به امام نداشتند . ولى چون معصوم نيستند محتاج به امام معصوم ميباشند . و از اينجا ميدانيم كه علت احتياج ما به امام ، معصوم نبودن افراد اجتماع است ، چنان كه علت احتياج فعل بفاعل را حدوث فعل ميدانيم و ميگوئيم :
چيزى كه نميخواهد حادث شود محتاج بفاعل نيست ، و لذا ميگوئيم هر فعل حادثى