تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
ابن نصر و او از پدرش نصر خادم امام على النقى عليه السّلام روايت كرده كه چون آقا متولد شد تمام اهل خانه به پرستارى او پرداختند . به من گفتند كه هر روز مقدارى مغز استخوان با گوشت بخرم و ميگفتند كه : اين براى آقاى كوچك ماست ! همچنين در آن كتاب از شلمغانى مزبور از ابراهيم بن ادريس روايت مىكند كه او گفت : امام حسن عسكرى عليه السّلام براى نزد من فرستاد و فرمود كه : آن را براى فرزندم عقيقه كن . خود از آن بخور و بكسانت نيز بخوران . چنين كردم و بعد كه خدمت حضرت رسيدم فرمود : بچهء ما در گذشت « 1 » سپس دو بره همراه نامه‌اى فرستادند كه نوشته بود : بسم اللَّه الرحمن الرحيم . اين دو بره را از جانب مولايت عقيقه كن . خود گوارا بخور و به كسانت نيز بخوران ! چنين كردم و چون بخدمتش رسيدم چيزى نفرمود . در غيبت نعمانى از معروف بن خرّ بود از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده كه گفت : پيغمبر اكرم ( ص ) فرمود : مثل اهل بيت من ، ميان اين امت ، مانند ستارگان آسمان است كه چون ستاره‌اى غروب كند ستارهء ديگرى بدرخشد و چون بامامى برسيد كه دستها به طرف وى دراز كنيد و با انگشتان به او اشاره نمائيد ملك الموت مىآيد و او را ميبرد و شما در طول روزگار بىسر و سامان مىمانيد حتى اولاد عبد المطلب از اين بىسر و سامانى بىنصيب نخواهند بود ! و بهنگامى كه كار بدينجا كشد ، خداوند ستارهء شما را آشكار گرداند . پس شما حمد خدا نموده او را پذيرش كنيد . مؤلف : « ملك الموت مىآيد و او را ميبرد » يعنى حضرت در مدت غيبت ، با روح القدس مىباشد ، نه اينكه او را قبض روح مىكند .
هامش
( 1 ) اين اضطراب حال حضرت بهترين گواه است كه امام فرزند دلبندش را سخت از مردم پوشيده ميداشته و در بود و نبود او تقيه ميكرده است . اين ملاحظات و تقيه يا در جايى بوده كه افراد غير شيعه هم بوده‌اند و يا اصولا حضرت نميخواسته ولادت فرزندش در ميان شيعيان هم شيوع يابد و باعث درد سر گردد و حكومت وقت براى افناى وى دست به كار شود ! .