ازل » ناميدند ، بجزيره قبرس و ميرزا حسين على به شهر « عكّا » واقع در فلسطين كه آن موقع در دست دولت عثمانى بود تبعيد گرديد .
در اين موقع عدهء كمى از بابيها بناچارى ميرزا يحيى « صبح ازل » را بنصّ صريح باب جانشين بلا فصل ميرزا عليمحمد دانسته و به « ازلى » معروف گشتند ، و بقيه كه اكثريت داشتند ميرزا حسين على كه خود را « بهاء اللَّه » معرفى ميكرد برياست بر گزيده به « بهائى » مشهور شدند ، و بالاخره كارگردان ماهر كه از دير زمانى چشم طمع به اين آب و خاك دوخته بود ، رل خود را خوب ايفا كرد و نگذاشت دامنهء اين سر و صدا فرو نشيند و عوامل كار و ايادى ! آنها از داخلهء اين كشور ريشه كن شود و حتى تا كنون هم ول كن معامله نيستند . با اين فرق كه از وقتى كه آن دو برادر به قبرس و عكّا تبعيد شدند ، رابطه آنها با روسيه قطع ، و بعد از جنگ جهانى اول كه هر دو منطقه به تصرف انگلستان در آمد ، « عباس افندى » پسر ميرزا حسين على به پاس خدمات صادقانه به بريتانياى كبير به لقب « سِرْ » مفتخر شد ! و از آن روز « سر عبد البهاء » خوانده شد ! ! بعدها نيز نوهء او « شوقى افندى » يكى از عاملين مؤثر اجراى سياست دولت مزبور در ايران بشمار آمد .
رواياتى كه دستاويز بهائيان شده
بطورى كه از نظر خوانندگان گذشت ، فرقهء بابى و ازلى و بهائى بطور سياسى در ايران پديد آمد ، و از اين رو بايد آن را اولين و قديميترين حزب سياسى دست نشاندهء بيگانه دانست ، ولى خود آنها براى اينكه اين راز را مكتوم دارند ، دست و پا كرده به آن رنگ دين و مذهب ! داده و از لابلاى دهها آيات و صدها علائم ، و رواياتى كه در اين كتاب و ساير كتب دينى در بارهء مهدى موعود شيعه رسيده ، چند آيه را سرقت و تحريف و بعضى از روايات را بدون ذكر اول و آخر آنها كه ضدّ مقصود آنان بوده است و جزئى شباهتى به مقصود آنها داشته بيرون كشيده و در كتب خود مانند « ايقان » ميرزا حسين على مازندرانى و « فرائد » ميرزا ابو الفضل گلپايگانى آورده ، و از آن راه سيد باب