نكرده بود امروز ايران ، ايران ديگر بود . ولى همان سياستى كه تازه با ظهور امام - زمان شيرازى معركه گرمى برپا كرده بود و از آن تنور گرم نان ميگرفت ، نگذاشت اين مرد بزرگ ايران بيش از سه سال بر اين آب و خاك حكومت كند و بالاخره در حمام « فين » كاشان بسرنوشت حيات پرافتخار او خاتمه دادند و ايران را به اين روز سياه نشاندند ! امير كبير بعد از چندى كه به كار مملكت پرداخت و آشوبهائى كه در اطراف كشور پديد آمده بود فرو نشاند ، اقدام به خاموش ساختن فتنه بابيها و گوشمالى اين امام زمان پوشالى نمود ، و بالاخره براى اينكه نقطهء اميد كارگردان اين صحنه و مردم همج الرعا را از ميان ببرد ، دستور داد در سال 1266 ميرزا على محمد باب را در ميدان مشق تبريز تير باران كنند و با مرگ او به كلى سرو صداى بابيگرى را خاموش سازند ، بطورى كه تا او بر سر كار بود كسى جرأت نداشت از بابيگرى دم بزند .
ولى بعد از عزل ميرزا تقى خان امير كبير ، ميرزا آقا خان نورى مشاور مخصوص حاج ميرزا آقاسى كه در دولت امير كبير براى حفظ جان خود ، پناه بسفارت انگليس برده بود ، بر سر كار آمد و با روى كار آمدن وى بابيه دوباره مانند مورچه از سوراخها سر بدر آوردند ، و دو برادر همشهرى خود يعنى ميرزا يحيى و ميرزا حسين على نورى پسران ميرزا عباس نورى مازندرانى را با جمعى از بابيان بعد از واقعه سوء قصد و تير اندازى بناصر الدين شاه كه چند ماه زندانى بودند با وساطت سفير روسيه در سال 1269 ، آزاد نموده و ببغداد تبعيد كرد . اين دو برادر چند سال در بغداد ماندند ، ساير معروفين با بيان هم از ايران گريخته در بغداد به آنها ملحق شدند ، چون در آنجا هم وجودشان را خطرناك تشخيص دادند ، و در روز اول محرم كه روز ولادت باب است بجشن و شادمانى پرداختند با اعتراض مسلمانان و دخالت دولت ايران دولت عثمانى آنها را به شهر « ادرنه » واقع در تركيه تبعيد كرد . در ادرنه اختلاف دو برادر ميرزا حسين على و ميرزا يحيى كه هر كدام خود را جانشين باب ميدانست بالا گرفت .
كار به زد و خورد و رسوائى كشيد و بعد از چند سال ميرزا يحيى كه بابيها او را « صبح
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٤