و نزديك رفتند ، و از اين قبيل كارها كه گفتنى نيست و حتى در تواريخ بهائيان نيز ثبت و موجود است . فتنه باب در ايران موجب بدبختيها و زد و خوردها و پريشانيها شد و دولت و ملت را به وضع فلاكت بارى مواجه ساخت . ناچار سيد باب را كه منشأ آن فتنه و فساد بود گرفته ، چندى در شيراز و بعد در خانهء « معتمد الدوله گرجى » حاكم اصفهان كه يك نفر ارمنى مسلمان نما بود ، نگاه داشتند . معتمد الدوله به تحريك كارگردان روسى بدون اجازه از دربار به بهانهء اينكه ميخواهد با تحت نظر گرفتن باب جلو فتنه او را بگيرد ، شش ماه باب را در اندرون خانه جاى داد ، و او را تشويق بايفاى نقش خود كرد . باب هم نامهها و كتابها نوشت ، و مخفيانه بشهرها فرستاد ، تا اينكه او را به ماكو فرستادند ، و در قلعه چهريق زندانى نمودند . ميرزا عليمحمد در آنجا توبه نامهاى به خط خود نوشت و از امام زمانى استعفا كرد و همه چيز را تكذيب نمود ، ناچار او را از آنجا به تبريز فرستادند . در تبريز جمعى از علماء در حضور ناصر الدين شاه وليعهد ، با وى گفتگو نمودند ، و ميرزاى بيچاره در پاسخ سؤالات سطحى فروماند ، و بامر ناصر الدين شاه كتك مفصلى بوى زدند . !
ميرزا على محمد شيرازى « باب » علنا ادعاء مهدويت كرده بود و مدعى با بيت و ارتباط و نمايندگى امام زمان بود ، اما كارگردان روسى و عوام الناس ايرانى هم نگذاشتند اين آتش خاموش شود ، بلكه هر لحظه آن را دامن زده كشور را به خاك و خون و فتنه و آشوب كشيدند .
خوشبختانه در اين ميان محمد شاه قاجار پادشاه مريض ، جان سپرد و دوران صدر اعظمى حاجى ميرزا آقاسى درويش سپرى شد ، ناصر الدين شاه وليعهد جوان از تبريز بتهران آمد و بدون فوت وقت بر تخت نشست و يكى از نوابغ و شخصيتهاى برجسته سياسى و نظامى ايرانى يعنى ميرزا تقى خان امير كبير بصدارت رسيد ، و باندك زمانى اوضاع درهم پاشيدهء مملكت را سر و سامان بخشيد .
ميرزا تقى خان امير كبير مرد با كفايت و صدر اعظم كاردان و وزير با تدبيرى بود كه اگر دست خيانت خائنين داخلى و داس سياست خارجى نهال وجود او را قطع
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 153
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٣