بستوه آمده بودند ، و در هر شهرى شاهزادهاى علم مخالفت با محمد شاه برافراشته و دم از استقلال ميزد ، و در نتيجه جان و مال و عرض و ناموس مردم در معرض تلف و خطر قرار داشت ، آرى در چنين زمان حسّاسى زمينه براى يك مهدويت ديگر و ظهور امام زمان قلابى در داخلهء ايران از هر جهت فراهم بود .
كارگردانى كه سر رشتهدار كار بود ، ميدانست كه بايد از فرصت حد اكثر استفاده را نمود و كسى را وارد ميدان كرد كه بعضى از علائم مهدويت در وى باشد لا اقل ميان مردم معروف بسيادت و جوان و در واقع احساساتى و آماده هر گونه تحريك و آشوب باشد ، تا هيجانات عمومى ، خود انگيزهء ادعاى او شده نقشه از هر جهت تكميل گردد .
ميرزا على محمد نامى ، پسر ميرزا رضاى شيرازى ؛ چندى در بوشهر منشى تجارتخانه دائى خود بود . وى براى تحصيل علوم دينى به كربلا رفت و مدتى پاى درس سيد كاظم رشتى شاگرد شيخ احمد احسائى ، سر سلسلهء شيخيه كه در بافندگى و ادعاهاى عجيب و غريب مهارتى بسزا داشت ، و يك دسته از طلاب افراطى در درس وى اجتماع ميكردند ، حضور يافت .
ميرزا عليمحمد مدتى در بوشهر به منظور تسخير خورشيد در پشت بام و آفتاب سوزان آنجا برياضت پرداخته بود ؛ و از اين راه مشاعرش تكان خورده دچار خبط دماغ شد . بطورى كه تمام سلولهاى بدنش در ناراحتى و تشنّج شديدى ميسوخت .
كارگردان شخصى ماهر بنام « كينياز دالگوركى » منشى سفارت روسيه در تهران بود ، و خود تظاهر باسلام ميكرد ، زن مسلمانى گرفته بود ، و حتى به لباس روحانيت در آمده و بخاطر يافتن چنين هنرمندى براى ايفاى نقش بكربلا رفته بود ، و در درس سيد كاظم رشتى و ميان طلاب جا گرفت ! كارگردان ميرزا على محمد شيرازى را براى ادعاى با بيت و ابراز ارتباط خود با امام زمان شيعيان كه شب و روز فرياد العَجَلَ العَجَلَ مردم براى ظهورش بلند بود از هر كسى ديگر بهتر و مناسبتر تشخيص داد ، و براى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥١