بسيار است از جمله اينكه روزى ابو حنيفه از وى پرسيد : اى ابو جعفر ! آيا عقيده برجعت دارى ؟ گفت آرى ابو حنيفه از روى تمسخر گفت : پس از اين كيسهء خود پانصد درهم به من قرض بده تا وقتى من و تو در رجعت دوباره به دنيا برگشتيم آن را به تو بپردازم ! مؤمن طاق في الفور در جواب گفت : يك ضامن بياور كه ضمانت كند تو به صورت آدم به دنيا برگردى تا اين مبلغ را به تو بدهم چه ميترسم كه تو به شكل بوزينه برگردى و من نتوانم طلب خود را وصول كنم ! اين داستان در كتاب « احتجاج » طبرسى هم آمده است .
و در كتاب « علل الشرائع » « 1 » تأليف محمد بن على بن ابراهيم بن هاشم كه نسخهء قديمى آن نزد ما موجود است مينويسد : خداوند در قرآن به پيغمبرش خبر داد كه اهل بيتش بعد از وى مبتلاى بكشته شدن و غصب حقشان و گرفتاريها ميشوند و آنگاه آنها را به دنيا برميگرداند و آنها دشمنان خود را بقتل ميرسانند و خداوند زمين را در اختيار آنها قرار ميدهد و آن اين آيه شريفه است
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ
« 2 » و اين آيه است :
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
« 3 » ابن شهرآشوب در كتاب « مناقب » از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده كه در
هامش
( 1 ) با علل الشرائع شيخ صدوق اشتباه نشود .
( 2 ) ترجمه آن قبلا گذشت .
( 3 ) نيز مكرر گذشت .