هيچ كس از اهل كتاب « تورات و انجيل » نيست مگر اينكه قبل از مرگ او ( عيسى ) و پيش از روز قيامت بوى ايمان مىآورند ، و او هم ( عيسى ) بر آنها گواه خواهد بود . روايت شده كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله چون به دنيا رجوع مىكند تمام طبقات مردم بوى ايمان مياورند .
سپس على بن ابراهيم ميگويد : پدرم از قاسم بن محمد و او از سليمان بن داود منقرى از ابو حمزه و او از « شهر بن حوشب » نقل كرده كه حجاج بن يوسف « 1 » به من گفت :
اى شهر ! يك آيهاى در قرآن است كه مرا از درك معنى آن عاجز كرده است . من گفتم : كدام آيه است ايها الامير ؟ حجاج گفت : آيهء
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ
است . به خدا قسم من بسيارى از يهود و نصارا را دستور دادم گردن بزنند و در آن هنگام آنها را بدقت مينگريستم ، هيچ گاه نديدم كه لبهاى خود را پيش از مرگش به منظور ايمان
هامش
( 1 ) حجاج بن يوسف ثقفى از مردان سنگدل و بيرحم تاريخ است . وى كه بيست سال از جانب عبد الملك مروان در كوفه بر ايران و عراق يعنى يك ايالت امپراطورى بزرگ عبد الملك حكومت ميكرد ، در خونخوارى و شقاوت نظير نداشت . حجاج دشمن سرسخت حضرت امير مؤمنان على ( ع ) و خاندان آن امام عظيم الشأن بود .
با جزئى بهانهاى دسته دسته شيعيان را بقتل ميرسانيد ، اگر نام زنديقى يا كافرى را نزد وى ميبردند خوشتر داشت تا يكنفر شيعه على را نام ببرند ! در نتيجه سختگيرى حجاج ، بعضى از مردم فرزندان خود را به اسامى على و حسن و حسين و فاطمه ( ع ) موسوم نمىكردند ، با اين وصف عبد الملك بوى نوشت : مرا از كشتن اولاد عبد المطلب دور گردان زيرا ديدم كه اولاد ابو سفيان ، چون اصرار در قتل آنها نمودند ديرى نپائيد كه همه نابود گشتند ! تبهكارى حجاج نسبت به مردم بيگناه و خاصه شيعيان امير - مؤمنان فوق العاده است . ماجراى اسف انگيز قتل كميل بن زياد و سعيد بن خبير دو تن از مردان بزرگ شيعه توسط وى معروف است . داستان جالب سعيد با حجاج را در كتاب داستانهاى اسلامى تأليف نويسنده بخوانيد . حجاج بعلاوه مردم بسيارى از يهود و نصارا را هم بقتل رسانيد ميگويند : وى جمعا صد و پنجاه هزار نفر را بقتل رسانيد .