تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1110

مساهمون:

ص١١١٠
دارد - و كسى طمع به آن نميكند - نه درنده‌اى به او حمله مىآورد و نه او از درندگان وحشت دارد « 1 » و هم صدوق در « خصال » از ابو فاخته روايت مىكند كه امام زين العابدين عليه السّلام فرمود : « اذا قام قائمنا اذهب اللَّه عز و جل عن شيعتنا العاهة و جعل قلوبهم كزبر الحديد و جعل قوة الرجل منهم قوة اربعين رجلا و يكونون حكام الارض و سنامها » . يعنى هنگامى كه قائم ما قيام كند ، خداوند بيمارى را از شيعيان ما بر طرف ميسازد ، و دلهاى آنان را همچون پاره‌هاى آهن مىكند ، و بهر مردى از آنها نيروى چهل مرد ميدهد ، و آنها حكام زمين و رؤساى اجتماع خواهند بود . صفار در بصائر الدرجات از محمد بن فيض روايت كرده كه : امام محمد باقر عليه السّلام فرمود : عصاى موسى عليه السّلام نخست مال حضرت آدم بود ، سپس بشعيب و از او بموسى بن عمران رسيد و فعلا آن عصا در نزد ماست ، در همين نزديكى آن را ديدم ، آن عصا مثل روزى كه آن را از درخت بريدند سبز بود ، و هر گاه با آن سخن بگويند صحبت مىكند . اين عصا براى قائم ما بامانت گذارده شده ، تا همانطور كه موسى از آن استفاده ميكرد ، او نيز آن را به كار برد ، عصاى مزبور مردم بيدين را ميترساند و سحر ساحران را ميبلعد ، و هرطور به آن دستور داده شود عمل مىكند ؛ چون دو لب او گشوده شود يكى در زمين و ديگرى در سقف خواهد بود و فاصلهء ميان دو لب او چهل ذرع است و ساخته و پرداخته جادوگران را با زبانش فرو ميبرد . اين روايت در كمال الدين بسند ديگر هم آمده است .
هامش
( 1 ) ميرزا حسين على مازندرانى در كتاب « ايقان » صفحه 269 مسأله گرگ و ميش را كه در كمال آزادى با هم راه ميروند و از پرتو عدالت قائم آميزش مىكنند اين طور معنى مىكند كه : چون يهودى و مسلمان و ساير ملل بهائى ميشوند ، و با هم برادر ميگردند ، خوى گرگ صفتى و ميشى خود را كنار گذاشته همه از يك سفره غذا ميخورند ، و جناب بها را دعا ميكنند ! در صورتى كه تمام ملتهاى ديگر هم وقتى دين مورد نظر را بپذيرند ؛ همين طور خواهند بود و گرگ و ميش هم نيستند !