اهل شام بر گرد سه پرچم مختلف جمع ميشوند ، يكى زرد و سفيد و ديگر سرخ و سفيد و سومى پرچم سفيانى است . سفيانى با دائيانش كه از قبيله كلب ميباشند خروج مىكند و بر قبيلهء بنى ذنب الحمار از قبيله مضر حمله مىآورد و جنگى مىكند كه تا آن روز چنان جنگى بوقوع نپيوسته است .
سپس مردى از بنى ذنب بدمشق مىآيد و با همراهانش طورى كشته مىشود كه كسى را بدان گونه نكشته باشند . اينست معنى آيه شريفه «
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ
« 1 » يعنى : طوائفى از ميان مردم بجان هم مىافتند . واى بر كفارى كه آن روز بزرگ در آن جنگ شركت ميجويند .
سفيانى و پيروانش خروج ميكنند و قصدى جز كشتن و آزار اولاد پيغمبر و شيعيان آنها ندارد او يك لشكر بكوفه ميفرستد ، و جمعى از شيعيان آنجا را ميكشد و گروهى را بدار مىزند ، و لشكرى از خراسان آمده در ساحل شط دجله فرود مىآيند .
مرد ضعيفى از شيعيان با طرفدارانش براى مقابله با سفيانى به بيرون كوفه ميرود و مغلوب ميگردد ، سپس سفيانى لشكر ديگرى بمدينه ميفرستد مردى در آنجا كشته مىشود و مهدى و منصور فرار ميكنند سفيانى هم بزرگ و كوچك سادات و ذريهء پيغمبر را گرفته و حبس مىكند . آنگاه لشكرى براى پيدا كردن مهدى و منصور از مدينه بيرون ميرود .
مهدى همچون موسى بن عمران ( كه هراسان از مصر خارج شد ) هراسان و نگران از مدينه بيرون ميرود ، و بدين گونه وارد مكه مىشود . لشكر اعزامى هم بدنبال وى مىآيند ، ولى وقتى به بيابان مكه و مدينه ميرسند ، به زمين فرو ميروند و جز يك نفر كه خبر آنها را ميبرد باقى نمىماند . قائم در بين ركن و مقام ميايستد و نماز ميخواند . وزير او نيز با وى است .
در آن وقت ( مهدى ) ميگويد اى مردم من از خداوند ميخواهم كه مرا بر آنها
هامش
( 1 ) سورهء مريم آيه 37 .