اى جابر ! نام وى نام پيغمبرى است . اگر اين براى شما مشكل باشد ، پيمان پيغمبر و پرچم و سلاح او و اينكه او ( مهدى ) مردى پاكدل از اولاد حسين عليه السّلام است باعث اشتباه و اشكال نخواهد بود اگر اين هم موجب اشتباه گردد ، آن صداى آسمانى كه او را باسم و ظهورش صدا مىزند باعث اشتباه نخواهد شد .
آنگاه حضرت به جابر جعفى راوى اين حديث فرمود : مبادا بمعدودى از سادات كه مدعى مهدويت ميشوند اعتنا كنى . زيرا دولت پيغمبر و على يك بار است ( و يكوقت ظاهر مىشود ) ولى ديگران دولتها دارند . پس خوددارى كن و اصلا از اين مدعيان پيروى مكن تا آنكه مردى از اولاد امام حسين عليه السّلام را به بينى كه عهد - نامهء پيغمبر و پرچم و سلاح وى با اوست .
زيرا عهد نامهء پيغمبر بعلى بن الحسين رسيد و بعد از او بمحمد بن على ( خود حضرت ) رسيد و بعد هم خدا هر چه خواهد مىكند . پس هميشه با اينان باش و از آنان كه براى تو ذكر كردم جدا بپرهيز « 1 » مگر هنگامى كه مردى از خاندان پيغمبر قيام كند كه سيصد و سيزده نفر مرد و پرچم پيغمبر با اوست ، و آهنگ مدينه نمايد ، و موقعى كه از بيابان « بيداء » عبور كند ميگويد : اينجا جاى كسانى است كه زمين آنها را فرو برد ، چنان كه خدا ميفرمايد :
أَ فَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِينَ
« 2 » وقتى وارد مدينه گرديد محمد بن شجرى را مانند يوسف از زندان در مىآورد سپس بكوفه مىآيد و مدتى طولانى در آنجا توقف مىكند و بعد از آن مدت بارادهء
هامش
( 1 ) اين موضوع در زمانى بوده كه عدهاى از سادات اولاد امام حسن به گمان گرفتن زمام امور از دست بنى اميه و تشكيل دولت حقهء خاندان پيغمبر در صدد قيام و انقلاب بودند سرانجام هم زيد بن على برادر امام باقر و محمد و ابراهيم پسران عبد اللَّه محض نوهء امام حسن قيام كردند ؛ و بدون اخذ نتيجه شهيد شدند !
( 2 ) ترجمه و تفسير آن در صفحه 261 گذشت .