تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
دويست و پنجاه و چهار بود ، و كارگزار سلطان در آن شهر محمد بن رجاء بود . ورود او به بصره هنگامى بود كه ميان دو طائفه بلاليه و سعديه فتنه‌اى در گرفته بود و صاحب زنج طمع و آرزو داشت كه يكى از آن دو گروه به او گرايش پيدا كنند ، او چهار تن از ياران خويش را گسيل داشت تا مردم را به بيعت با او دعوت كنند و آن چهار تن محمد بن سلم قصاب هجرى و بريش قريعى و على ضراب و حسين صيدنانى بودند و در بحرين از ياران صاحب زنج بودند . هيچكس از مردم شهر بصره به آنان پاسخ نداد و لشكريان بر آنها تاختند ، آنان پراكنده شدند و على بن - محمد از بصره گريخت . محمد بن رجاء ، عامل سلطان در بصره ، به تعقيب او پرداخت ولى به او دست نيافت . به محمد بن رجاء خبر دادند كه گروهى از اهل بصره به على بن محمد ، صاحب رنج ، گرايش يافته‌اند ، او آنان را گرفت و زندانى ساخت . همسر على بن محمد و پسر بزرگش و كنيز باردارى را هم كه داشت با آنان به زندان افكند . على بن محمد ، صاحب زنج آهنگ بغداد كرد و گروهى از ويژگانش همراهش بودند كه از جمله ايشان محمد بن سلم و يحيى بن محمد و سليمان بن جامع و بريش قريعى بودند . آنان چون به بطيحة رسيدند يكى از وابستگان باهلى ها كه كارهاى بطيحه را عهده‌دار بود متوجه ايشان شد و آنان را گرفت و پيش محمد بن ابى عون كه عامل سلطان در واسط بود فرستاد . صاحب زنج چندان نسبت به محمد بن ابى عون حيله‌گرى و چاره‌انديشى كرد كه خودش و يارانش از دست او رها شدند و به بغداد رفت و يك سال در آن شهر مقيم بود . او در آن سال خود را از منسوبان و اعقاب محمد بن احمد عيسى بن زيد معرفى مى كرد و چنان مى پنداشت كه در آن سال هنگام اقامت در بغداد برايش نشانه‌ها و آياتى آشكار شده است و آنچه را در ضمير يارانش بوده و آنچه را كه هر يك از ايشان ، انجام مى داده است شناخته و دانسته است و از خداوند خود خواسته است حقيقت امورى را كه در نفس اوست به او بشناساند . او براى خود كتابى را مى ديده كه روى ديوار نوشته مى شده است و نويسنده آن ديده نمى شده است . ابو جعفر طبرى مى گويد : سالار زنگيان در بغداد توانست گروهى را به خود مايل كند كه از جمله ايشان جعفر بن محمد صوحانى از اعقاب زيد بن صوحان عبدى