تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
بنى حنظله كه نامش سليمان بن جامع بود و در بحرين فرمانده لشكر صاحب زنج بود ، با او همراه شدند . على بن محمد صاحب زنج در صحرا از قبيله‌يى به قبيله ديگر مى رفت و از او نقل كرده‌اند كه مى گفته است : در همين روزها نشانه‌ها و آياتى از امامت و رهبرى من به من ارزانى شد ، از جمله اين نشانه‌ها اين بود كه سوره‌هايى از قرآن كه حفظ نبودم به من القاء شد و بر زبانم جارى گرديد و در يك ساعت همه را حفظ شدم و آنها سوره‌هاى - سبحان - اسراء - و كهف و صاد بود ، ديگر از نشانه‌ها آن بود كه خود را بر بستر خويش افكندم و فكر مى كردم كه آهنگ كجا كنم كه صحرا براى من نامناسب بود و از نافرمانى ساكنانش به ستوه آمده بودم در همين حال ابرى آشكار شد و بر من سايه افكند و رعد و برق زد ، آواى رعد به گوشم رسيد كه مرا مخاطب قرار داد و به من گفته شد به بصره برو . به يارانم كه بر گرد من بودند گفتم : با بانگ اين رعد به من فرمان داده شد به بصره بروم . همچنين درباره او نقل شده به هنگام رفتن به صحرا مردم آنجا را دچار اين توهم كرد كه او همان يحيى بن عمر است كه به روزگار حكومت مستعين در كوفه كشته شده است . بدين گونه گروهى از آنان را فريب داد و گروهى از ايشان بر او جمع شدند . صاحب زنج با آنان به ناحيه‌اى از بحرين كه نامش « ردم » بود حمله كرد و ميان او و مردم ردم جنگى سخت در گرفت كه به زيان صاحب زنج و يارانش تمام شد و گروه بسيارى از ايشان كشته شدند . عربها از گرد او پراكنده شدند . و مصاحبت با او را خوش نمى داشتند . چون اعراب از گرد او پراكنده شدند و ماندن در صحرا براى او نامناسب شد از آنجا به بصره آمد و در محله بنى ضبيعة فرود آمد و گروهى از او پيروى كردند كه از جمله ايشان على بن ابان معروف به مهلبى بود كه از اعقاب مهلب بن ابى صفرة بود و دو برادرش محمد و خليل و كسان ديگرى بودند . ورود او به بصره به سال