تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
عبد الرحيم زاييد . على بن محمد بن گروهى از وابستگان و بردگان بنى عباس از جمله غانم شطرنجى و سعيد صغير و بشير كه خدمتكار منتصر عباسى بود پيوسته و زندگى او از ناحيه ايشان و گروهى از نويسندگان و دبيران دستگاه خلافت اداره مى شد او آنان را با شعر خويش ستايش مى كرد و از آنان تقاضاى بخشش داشت و به كودكان خط ، نحو و نجوم مى آموخت . شعرش پسنديده و دلنشين و روان بود ، لهجه او در شعر فصيح و روان و خود داراى همت بلند بود و به خويش وعده رسيدن به كارهاى بلند مرتبه را مى داد و راهى براى رسيدن به آن نداشت و از جمله اشعار او اين قصيده مشهور اوست كه مطلع آن چنين است : « درنگ كردن و قناعت بر اقتصاد و ميانه روى را ، ميان بندگان زبونى و خوارى مى بينم » . و در همين قصيده مى گويد : « هرگاه شمشير برنده در نيام خود قرار گيرد به روز شجاعت شمشير ديگر از آن پيشى مى گيرد » . از ديگر اشعار منسوب به او اين ابيات است . « همانا شمشيرهاى ما فقط براى روزى كه در آن بسيار خون بريزد بركشيده مىشود ، كف دستهاى ما قبضهء آنها و سرهاى پادشاهان نيام آنهاست » . و از شعر او در غزل اين ابيات است : « چون منازل معشوقكان در ديار آنان آشكار شد و نتوانستم نياز كسى را كه به آنجا مى رسد برآورم . . . » و از شعر او خطاب به نفس خود چنين است : « چون با من ستيز مىكند به او مى گويم يا به مرگى كه تو را راحت كند بساز يا به بالا رفتن از منبر ، آنچه مقدر شده است به زودى صورت مى گيرد ، بر آن شكيبا باش و آنچه كه مقدر نشده است براى تو امان خواهد بود » . مسعودى در كتاب مروج الذهب خود مى نويسد : كارهاى على بن محمد