تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧

صاحب زنج دلالت بر اين دارد كه او از اعقاب ابو طالب - و علوى - نيست و حق با كسانى است كه ادعاى او را در مورد نسبش نمى پذيرند ، زيرا ظاهر احوال او و كارهاى او در مورد كشتن زنان و كودكان و پيرمردان فرتوت و بيمار نشان اين است كه او پيرو مذهب خوارج بوده است و روايت شده است كه يك بار خطبه خواند و ضمن خطبه خود گفت : « لا إله الا اللّه و اللّه اكبر اللّه اكبر لا حكم الا للهّ » وانگهى ارتكاب گناهان را شرك مى دانست . برخى از مردم در مورد دين او هم طعنه زده و او را متهم به الحاد و زنديق بودن دانسته‌اند و از ظاهر كار او نيز همين گونه استنباط مىشود كه در آغاز كار خود به جادوگرى و تنجيم و كار با اسطرلاب سرگرم بوده است . ابو جعفر محمد بن جرير طبرى گفته است : على بن محمد كه در سامرا معلم كودكان بود و دبيران و نويسندگان را ستايش مى كرد و مدح مى گفت و از مردم تقاضاى بخشش مى كرد به سال دويست و چهل و نه به بحرين رفت و آنجا مدعى شد كه او على بن محمد بن فضل بن حسن بن عبيد الله بن عباس بن على بن ابى طالب عليه السلام است و در شهر « هجر » مردم را به اطاعت از خويش فرا خواند . گروه بسيارى از مردم هجر از او پيروى كردند و گروه ديگرى دعوت او را نپذيرفتند ، به همين سبب ميان كسانى كه دعوت او را پذيرفته بودند و آنان كه آن را رد كرده بودند نوعى تعصب و درگيرى پديد آمد كه در آن ميان گروهى كشته شدند . با اين پيشامد او از هجر به احساء رفت و به گروهى از تيره بنى سعد قبيله بنى تميم كه به آن بنى شماس مى گفتند پناه برد و ميان ايشان ماند . مردم بحرين چنان كه گفته‌اند او را ميان خودشان همچون پيامبر ( ص ) مى دانستند و سرانجام براى او خراج جمع مى شد و فرمانش ميان ايشان نافذ شد و به پاس او با مأموران و كسان حكومت جنگ كردند و گروه بسيارى از ايشان كشته شدند . آنان اين موضوع را براى او ناپسند شمردند او ناچار شد از پيش ايشان به صحرا و باديه كوچ كند . چون به صحرا رفت گروهى از مردم بحرين و از جمله ايشان مردى از مردم احساء كه نامش يحيى بن محمد ازرق و وابسته بنى دارم بود و يحيى بن ابى تغلب كه بازرگانى از مردم هجر بود و يكى از سياهان وابسته به

هامش
( 1 ) مروج الذهب ، ج 4 ، ص 194 .
( 2 ) تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 1743 ، چاپ اروپا و ترجمه آن ، ص 6343 - 6306 .